بدون برابری زنان و مردان، آینده ای ساخته نخواهد شد

مسئله زنان، دغدغه‌ای صرفاً متعلق به زنان نیست، بلکه با آینده همه ایرانیان و نوع جامعه‌ای که خواهان ساختن آن هستیم پیوندی عمیق دارد.

مطالبات زنان در زندگی روزمره، از رفع تبعیض‌های حقوقی و برخورداری از حقوق برابر در خانواده گرفته تا مقابله با خشونت، حق انتخاب در شیوه زندگی، دسترسی برابر به آموزش و اشتغال و حضور در عرصه‌های تصمیم‌گیری، همگی ضروری و شایسته توجه‌اند. با این‌حال، هنگامی که در مقاطع مختلف، مسئله زنان با قدرت توسط اقشار گوناگون  در جامعه مطرح می‌شود، این پرسش نیز در برابر ما قرار می‌گیرد که در پس این مطالبات مشخص، چه آرمان‌ها و خواسته‌های عمیق‌تری نهفته است؟ ما ایرانیان، اعم از زن و مرد، چه تصویری از برابری در جامعه مطلوب خود داریم و بر سر کدام ارزش‌ها و اصول می‌توانیم به درکی مشترک دست یابیم؟

آیا آرمان ما جامعه‌ای است که در آن زنان نه صرفاً به‌عنوان دریافت‌کنندگان حقوق و فرصت‌ها یا قشری آسیب‌پذیر، بلکه به‌عنوان مشارکت‌کنندگانی برابر در ساختن جامعه و تمدن شناخته شوند؟ جامعه‌ای که در آن اندیشه، تجربه، توانایی و حساسیت‌های زنان به عنوان انسانی برابر در شکل‌گیری خانواده، اقتصاد، فرهنگ، آموزش، علم، مدیریت، سیاست و دیگر عرصه‌های زندگی اجتماعی حضوری واقعی و اثرگذار داشته باشد؟ آیا می‌توان آینده‌ای را تصور کرد که در آن همکاری زنان و مردان، به‌جای رقابت یا تقابل میان آنان، مبنای پیشرفت و رفاه همگانی قرار گیرد؟

برابری زن و مرد تنها با تغییر چند قانون یا افزایش شمار زنان در برخی موقعیت‌ها تحقق نمی‌یابد؛ هرچند این تغییرات ضروری و ارزشمندند. تحقق این اصل نیازمند تحولی عمیق در نگرش‌ها، روابط و ساختارهای اجتماعی است. چنین تحولی از خانواده و شیوه تربیت کودکان آغاز می‌شود، در مدرسه و محیط کار ادامه می‌یابد و در نهادهای اجتماعی و فرایندهای مشورت و تصمیم‌گیری تجلی پیدا می‌کند. در این مسیر، لازم است برداشت‌هایی که قدرت را با سلطه، رهبری را با برتری‌جویی و نقش زنان را با مجموعه‌ای محدود از وظایف ازپیش‌تعیین‌شده پیوند می‌دهند، مورد بازاندیشی قرار گیرند.

جامعه‌ای که به سوی برابری حقیقی حرکت می‌کند، نه از زنان می‌خواهد برای پذیرفته‌شدن، الگوهای ناعادلانه موجود را بازتولید کنند و نه نقش ارزشمند آنان در خانواده و پرورش نسل‌های آینده را نادیده می‌گیرد. چنین جامعه‌ای می‌کوشد شرایطی فراهم آورد که هر زن، متناسب با استعدادها، علایق و انتخاب‌های خود، بتواند در همه عرصه‌های زندگی فردی و اجتماعی مشارکت معناداری داشته باشد. در همین حال، مردان نیز از قید نگرش‌ها و انتظاراتی رها می‌شوند که مسئولیت مراقبت، عاطفه، تربیت و خدمت به خانواده و جامعه را اموری صرفاً زنانه تلقی می‌کند، یا بار بسیاری مسئولیت‌ها را به تمامه بر دوش آن‌ها می‌گذارد.

برابری زنان و مردان، افزون بر آنکه مقتضای عدالت و کرامت انسانی است، شرطی ضروری برای پیشرفت جامعه نیز به شمار می‌رود. تا زمانی که فرصت مشارکت کامل و معنادار برای نیمی از جمعیت فراهم نباشد، جامعه از بخش عظیمی از دانش، تجربه، خلاقیت و توان اخلاقی خود محروم خواهد ماند. حضور زنان در فرایندهای مشورتی و تصمیم‌گیری می‌تواند دامنه دید جامعه را گسترش دهد، کیفیت تصمیم‌ها را بهبود بخشد و توجه بیشتری را به نیازها و مصالح همه اعضای اجتماع معطوف سازد.

دستیابی به چنین آینده‌ای تنها بر عهده زنان یا فعالان حوزه زنان نیست. علاوه بر نهادهای تصمیم‌گیر و قانون‌گذار٬ مردان، خانواده‌ها، آموزگاران، رسانه‌ها، نهادهای مدنی، دانشگاهیان، صاحبان کسب‌وکار و همه شهروندان در این فرایند سهم و مسئولیت دارند. برابری زمانی پایدار می‌شود که به ارزشی مشترک و جزئی از فرهنگ عمومی جامعه تبدیل گردد؛ ارزشی که در مناسبات روزانه، تقسیم مسئولیت‌ها، شیوه گفت‌وگو، تربیت نسل جدید و سازوکارهای تصمیم‌گیری بازتاب یابد.

با توجه به شرایط دشوار کنونی، از پیامدهای جنگ و ناامنی گرفته تا فشارهای اقتصادی و آسیب‌های اجتماعی، شاید در نگاه نخست چنین به نظر رسد که اکنون زمان پرداختن به موضوعات عمیق و ریشه‌داری مانند جایگاه زنان و تحقق برابری نیست و اولویت باید به رفع نیازهای فوری اختصاص یابد. اما تجربه نشان می‌دهد که درست در دوره‌های بحران و تلاش برای عبور از آن، برخورداری از چشم‌اندازی روشن، دقیق و مشترک اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. اگر از اکنون درباره ارزش‌ها و اصولی که باید جهت‌دهندۀ آینده ما باشند گفت‌وگو نکنیم، ممکن است در فرایند عبور از بحران، فرصت کافی برای هدایت سنجیده تحولات و بنا نهادن ساختارهایی عادلانه و پایدار نداشته باشیم. ازاین‌رو، تأمل درباره جایگاه زنان و چگونگی تحقق برابری را نباید موضوعی جدا از مسائل فوری جامعه دانست؛ این گفت‌وگو بخشی ضروری از اندیشیدن به آینده ایران و آماده‌شدن برای ساختن آن است.