در پی عدالت اجتماعی: دست‌آوردها و چالش‌ها

دکتر مایکل کارلبرگ در گفت‌وگو با ساناز خسروی

ساناز خسروی: در مطالعات معاصر، عدالت مفهومی چند وجهی با تفاسیر گوناگون است. این مفهوم اغلب شامل عدالت توزیعی می‌شود که بر توزیع منصفانه منابع و فرصت‌ها در جامعه تمرکز دارد. عدالت رویه‌ای بر فرآیندهای تصمیم‌گیری عادلانه و بی‌طرفانه تأکید می‌کند. جنبه‌های دیگر شامل عدالت ترمیمی است که هدف آن جبران آسیب‌های ناشی از بی‌عدالتی‌های گذشته است و عدالت زیست‌محیطی که برای دسترسی برابر همگان به محیط‌های سالم تلاش می‌کند. در حالی که این دیدگاه‌ها بینش‌های ارزشمندی را ارائه می‌دهند، درک فزاینده‌ای وجود دارد که فهم جامع عدالت مستلزم در نظر گرفتن ارتباط متقابل افراد و جامعه است که کرامت ذاتی همه را به رسمیت می‌شناسد و شرایطی را برای شکوفایی هم فرد و هم جمع فراهم می‌کند. برای درک عمیق‌تر مفهوم عدالت اجتماعی، باید هم موانع و هم دستاوردهای جنبش‌های عدالت اجتماعی تا به امروز را بررسی کرد.

چگونه می‌توانیم عدالت اجتماعی را در دنیای کنونی‌مان درک کنیم؟ آیا معتقدید زمان آن رسیده که درکی از عدالت را بپذیریم که شامل تمام انواع عدالتی باشد که به آن‌ها اشاره کردم؟

مایکل کارلبرگ: فکر می‌کنم یادآوری این نکته مفید است که عدالت اجتماعی مفهومی نسبتاً مدرن است. این مفهوم نیازمند مجموعه‌ای از مفاهیم دیگر برای تثبیت شدن بود. یکی از آن‌ها همان ارزش اخلاقی برابر هر روح است. دیگری درک این موضوع است که ترتیبات اجتماعی ساختگی هستند و اجتناب‌ناپذیر نیستند. بنابراین ساختارهای اساسی جامعه انعطاف‌پذیر هستند. بر اساس چنین ایده‌هایی، مفهوم عدالت اجتماعی در طول دو قرن اخیر قابل تفکر و بررسی شد. اما مردم همچنان درباره معنای آن بحث می‌کنند. همانطور که شما هم اشاره کردید، ابعاد توزیعی عدالت اجتماعی یک روش برای اندیشیدن درباره این موضوع است. این ابعاد بر بخش زیادی از تفکر مدرن درباره عدالت اجتماعی غالب بوده‌اند. برداشت‌های دیگری هم که شما به آن‌ها اشاره کردید در تلاش برای درک جنبه‌های دیگر عدالت اجتماعی هستند. من فکر می‌کنم ما به دیدگاهی جامع‌تر و درکی فراگیرتر از این مفهوم نیاز داریم که همه این موارد ذکر شده را شامل شود، اما در واقع فراتر از آن‌ها برود.

من اخیراً درباره مفهوم عدالت مشارکتی می‌نویسم. اجازه دهید توضیح دهم منظورم چیست. عدالت مشارکتی، به نوعی، بر دو پیش‌فرض استوار است. یکی اینکه ما همه بخشی از یک پیکره اجتماعی به هم وابسته هستیم. پیش‌فرض دیگر این است که ما همه هدف اخلاقی دوگانه‌ای داریم که می‌توان آن را در نظر گرفت. ما باید ظرفیت‌های نهفته‌مان را برای کمک به بهتر شدن جامعه توسعه دهیم و از یک جامعه سالم، رفاه خودمان را به دست می‌آوریم. بنابراین اگر این پیش‌فرض‌ها را بپذیریم، می‌توانیم بپرسیم چه شرایطی درون پیکره اجتماعی به هر فرد و هر گروه امکان می‌دهد که هدف دوگانه خود را محقق کند. فکر می‌کنم این روشی بسیار غنی برای اندیشیدن درباره عدالت اجتماعی است.

پس اگر شروع به فکر کردن درباره این شرایط کنیم، مشخصاً شامل عدالت توزیعی، عدالت رویه‌ای، عدالت ترمیمی و عدالت زیست‌محیطی می‌شود. اما فراتر می‌رود و جنبه‌های دیگر عدالت اجتماعی را نیز در بر می‌گیرد. برای مثال، برای اینکه هر فرد و گروه بتواند ظرفیت نهفته خود را توسعه دهد و به بهتر شدن بشریت کمک کند، ما به درجه‌ای از انسجام اجتماعی یا وحدت نیاز داریم. در جامعه‌مان به درجه‌ای از اعتماد اجتماعی و شناخت متقابل نیاز داریم. ما باید تعصب را از بین ببریم و به فرصت‌هایی برای رشد اخلاقی و توانمندسازی اخلاقی نیاز داریم که شامل مواردی مانند توسعه قدرت تشخیص اخلاقی و توانایی ارزیابی عادلانه و منصفانه بودن است. به طور متناظر، قدرت‌های بیان، توانایی بیان آنچه می‌بینیم و چگونه درک می‌کنیم. بنابراین همه این شرایط برای عدالت مشارکتی لازم هستند و فکر می‌کنم این واقعاً یکی از غنی‌ترین روش‌هایی است که می‌توانیم امروزه ایده عدالت اجتماعی را درک کنیم.

البته ما راه درازی در پیش داریم تا جهانی را خلق کنیم که همه این شرایط را داشته باشد، اما یادگیری چگونگی تقویت و ایجاد این شرایط می‌تواند به یک تمرکز اصلی یادگیری اجتماعی و آموزش و ظرفیت‌سازی در جنبش‌های عدالت اجتماعی تبدیل شود.

هر بحثی درباره عدالت اجتماعی ناگزیر باید به رویکردها و روش‌های دستیابی به آن بپردازد. رویکردهای متفاوتی را می‌توان برای دستیابی به عدالت اجتماعی در جنبش‌های اجتماعی مشاهده کرد. برای مثال، روش‌هایی مانند اعتراضات یا نافرمانی مدنی در قرن بیستم بسیار رایج شدند و همچنان رایج هستند. اما مشخص نیست که آیا این روش‌ها می‌توانند به علل ریشه‌ای بی‌عدالتی اجتماعی بپردازند. نظر شما درباره چگونگی پیگیری عدالت اجتماعی در قرن بیست و یکم چیست؟

مایکل کارلبرگ: در جستجوی عدالت اجتماعی، همانطور که شما پیشنهاد می‌کنید، ما باید رابطه‌ی بین اهداف و وسایل رسیدن به آن‌ها را جدی بگیریم. مفهوم اهداف به افق عدالت اجتماعی که می‌خواهیم به سمت آن حرکت کنیم یا دیدگاه ما از عدالت اجتماعی اشاره دارد. برای مثال، من چشم‌اندازی از عدالت مشارکتی را به عنوان یک هدف ارائه داده‌ام که می‌توانیم برای دستیابی به آن تلاش کنیم. سپس، مفهوم وسایل به این اشاره دارد که چگونه می‌توانیم به سمت این افق حرکت کنیم.

حالا، اگر ما فقط سعی کنیم به سوی یک دیدگاه محدود از عدالت توزیعی پیش برویم، آنگاه وسایل ما عمدتاً سیاسی و اقتصادی خواهند بود. بنابراین، بیشتر جنبش‌هایی که برای عدالت توزیعی تلاش می‌کنند، ممکن است بخواهند دولت را در اختیار بگیرند یا بر آن فشار بیاورند تا ثروت و دسترسی به سایر کالاها و خدمات مادی را بازتوزیع کند. این کار معمولاً از طریق بازسازی بازارها، اعمال سیستم‌های مالیاتی تصاعدی، و اجرای مجموعه‌ای از سیاست‌های اقتصادی دیگر انجام می‌شود.

اما اگر بخواهیم به سوی یک چشم‌انداز گسترده‌تر و غنی‌تر از عدالت مشارکتی به عنوان هدف خود حرکت کنیم، این نیازمند وسایل دیگری است. بدیهی است که برای عدالت مشارکتی، وسایل همچنان تا حدی به سیاست‌ها و قوانین عادلانه‌تر دولتی مرتبط خواهند بود. اما برای حرکت به سوی هدف عدالت مشارکتی، ما همچنین نیاز به وسایلی داریم که بتوانند قلب‌ها و ذهن‌های مردم را در سراسر جامعه متحول کنند. ما نیاز به ابزارهایی داریم که به ما امکان دهند تا پیش‌فرض‌های اساسی خود درباره‌ی طبیعت انسانی و ماهیت جامعه را مورد پرسش قرار داده و آن‌ها را در طول زمان اصلاح کنیم. وسایلی که به ما کمک کنند تا هنجارهای فرهنگی، ارزش‌های مشترک و روابط اجتماعی بنیادی خود را تغییر دهیم.

دولت نمی‌تواند همه‌ی این کارها را برای ما انجام دهد. دولت نقش مهمی ایفا می‌کند، اما نمی‌تواند این فرآیندها را به جای ما پیش ببرد. ما باید به عنوان جوامع و افراد، در محله‌های خود، از طریق شبکه‌های اجتماعی و در محیط‌های کاری خود، فرآیندهای یادگیری اجتماعی و ظرفیت‌سازی اجتماعی را پیش ببریم تا بسیاری از این شرایط را محقق کنیم. این همان دیدگاهی است که من درباره‌ی وسایل دستیابی به اهداف عدالت مشارکتی دارم.

در مقاله‌ای که برای Baha’i World با عنوان "در جستجوی عدالت اجتماعی" نوشته‌اید، درباره‌ی مفهوم "عاملیت سازنده" صحبت کرده‌اید. آیا می‌توانید این مفهوم را توضیح دهید و بیان کنید که چگونه به تجربیات شخصی یا مشاهدات شما از جنبش‌های اجتماعی برای تغییر مرتبط است؟

مایکل کارلبرگ: به طور کلی، روش‌ها و ابزارهایی که جنبش‌های اجتماعی اتخاذ می‌کنند می‌توانند دو شکل مختلف داشته باشند. اولین مورد آن شکلی است که دانشمندان علوم سیاسی آن را "سیاست منازعه‌آمیز" (Contentious Politics) می‌نامند. این اصطلاح به اشکال مختلف مخالفت سیاسی اشاره دارد که معمولاً خارج از سازوکارهای رسمی دولت فعالیت می‌کنند. به عنوان مثال، اعتراضات، نافرمانی مدنی و بسیاری از تاکتیک‌هایی که قبلاً به آن‌ها اشاره کردید، همگی اشکالی از سیاست منازعه‌آمیز هستند.

اما دسته‌ی دیگر از روش‌ها و ابزارهای تغییر اجتماعی چیزی است که من آن را "عاملیت سازنده" (Constructive Agency) می‌نامم. منظور من از این اصطلاح، همکاری و مشارکت با دیگران برای ایجاد الگوهای کاملاً جدیدی از زندگی اجتماعی، ساختارهای اجتماعی نوین و نهادهای جدیدی برای حمایت از این الگوهای جدید جامعه است. بنابراین، عاملیت سازنده به معنای ساختن چیزهایی است که هنوز وجود ندارند.

در یک نگاه کلی، احتمالاً هر دو نوع سیاست—یعنی سیاست منازعه‌آمیز و عاملیت سازنده—در فرآیندهای تاریخی که پیرامون ما جریان دارند، نقشی ایفا می‌کنند. به عنوان مثال، سیاست منازعه‌آمیز اغلب به دنبال برچیدن یا مختل کردن سیستم‌های ستمگرانه‌ای است که از گذشته به ارث برده‌ایم، مانند قوانین ناعادلانه. در بهترین حالت، سیاست منازعه‌آمیز می‌تواند زمینه را برای ایجاد یک نظم اجتماعی عادلانه‌تر فراهم کند، اما فقط از بین بردن نظم کهنه کافی نیست؛ باید نظم اجتماعی جدیدی را بنا کنیم و این کار مستلزم عاملیت سازنده است.

بنابراین، در عصر حاضر، در قرن بیست و یکم، من معتقدم که ما باید توجه بسیار بیشتری به عاملیت سازنده داشته باشیم. البته، نیازی به بحث و جدل درباره‌ی اینکه آیا سیاست منازعه‌آمیز مهم‌تر است یا عاملیت سازنده وجود ندارد. اما فکر می‌کنم می‌توانیم بپذیریم که تا کنون توجه کافی به عاملیت سازنده نشده است. اگر امید داریم که یک نظم اجتماعی عادلانه‌تر بسازیم، نه فقط به انتقاد و تخریب نظم کهنه، بلکه به ایجاد و ساختاردهی نوین نیاز داریم.

علاوه بر این، برخی از پژوهشگران حوزه‌ی جنبش‌های اجتماعی نیز از زاویه‌های مختلفی درباره‌ی عاملیت سازنده می‌نویسند. اما من فکر می‌کنم که ما باید عاملیت سازنده را به شکل رادیکال‌تری درک کنیم—و وقتی می‌گویم "رادیکال"، منظورم در معنای "ریشه‌ای" آن است. در لاتین، "رادیکال" (Radical) از کلمه‌ی "ریشه" گرفته شده است. بنابراین، چگونه می‌توانیم عاملیت سازنده‌ای داشته باشیم که ریشه‌ی مشکلاتی که با آن‌ها مواجه هستیم را هدف قرار دهد؟

اجازه دهید یک مثال بزنم. در هر کشوری، قوانین و سیاست‌هایی وجود دارند که ناعادلانه یا مشکل‌ساز هستند و باید تغییر کنند. ما می‌توانیم این قوانین را به چالش بکشیم، اعتراض کنیم و بر دولت فشار بیاوریم تا آن‌ها را تغییر دهد. اما در نهایت، باید این سؤال را نیز بپرسیم: آیا روش‌هایی که برای وضع قوانین به کار می‌بریم عادلانه هستند؟ آیا سیستم انتخاباتی ما عادلانه است؟ آیا روش‌هایی که قانون‌گذاران برای تصمیم‌گیری استفاده می‌کنند، عادلانه هستند؟

بنابراین، ساختن مدل‌های انتخاباتی جدید و روش‌های نوین حکمرانی، به نظر من، شکلی رادیکال‌تر از تغییر اجتماعی است—یعنی "عاملیت سازنده‌ی رادیکال".

اجازه دهید یک مثال دیگر بزنم که از تجربه‌ی جامعه‌ی بهائی گرفته شده است. در سراسر جهان، بهائیان در کشورهایی که امکان آن را دارند، سیستم اداری خود را برای سازماندهی امور جامعه‌شان بنا کرده‌اند و در حال ایجاد یک مدل انتخاباتی کاملاً جدید هستند.

در این انتخابات هر فرد بالغی می‌تواند رأی دهد و هر فرد بالغی می‌تواند انتخاب شود. هیچ‌کس برای انتخابات تبلیغ نمی‌کند و هیچ‌کس خود را نامزد نمی‌کند. اگر جامعه فردی را انتخاب کند، یکی از شرایط عضویت در جامعه این است که آن فرد خدمت کند. خدمت به جامعه ممکن است نیازمند کنار گذاشتن برنامه‌های شخصی، خواسته‌ها و اولویت‌های فردی باشد. هیچ رقابت، تبلیغات، یا تأمین مالی انتخاباتی در این فرآیند وجود ندارد. این سیستم انتخاباتی، که بیش از ۱۰۰ سال است اجرا می‌شود، کاملاً پویایی انتخابات را تغییر داده است—یعنی اینکه چه کسانی انتخاب می‌شوند، چرا انتخاب می‌شوند و چه نگرشی نسبت به خدمت دارند. امروزه بین ۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ محفل منتخب در سراسر جهان در جوامع بهائی در حال فعالیت هستند و این مدل در فرهنگ‌ها و جوامع گوناگون، موفقیت خود را نشان داده است. بهائیان این مدل را به عنوان یک نمونه‌ای ارائه می‌کنند که دیگران نیز می‌توانند از آن الهام بگیرند، آن را بیاموزند و در صورت تمایل، امتحان کنند. به نظر من، این نمونه‌ای عالی از عاملیت سازنده‌ی رادیکال است—یعنی ایجاد چیزی کاملاً جدید که به ریشه‌ی مشکلاتی که با آن‌ها مواجه هستیم، پرداخته و آن‌ها را اصلاح می‌کند.

در همان مقاله، شما به "آموزش تحول اجتماعی" اشاره کرده‌اید. چگونه رویکردهای آموزشی می‌توانند عدالت اجتماعی را پیش ببرند؟

مایکل کارلبرگ: پداگوژی، همانطور که سؤال شما نیز اشاره می‌کند، یعنی چگونه به آموزش نزدیک می‌شویم؟ نظریه ما درباره آموزش و عملی که در آن درگیر می‌شویم چیست؟ حجم گسترده‌ای از ادبیات در حال ظهور است که درباره چگونگی پیشرفت جنبش‌های اجتماعی است و آنچه روشن می‌شود این است که هیچ جنبشی برای تغییر اجتماعی نمی‌تواند چندان پیش برود بدون اینکه یاد بگیرد چگونه شرکت‌کنندگان یا پیشگامان خود را آموزش دهد. یکی از چیزهایی که آموزش باید شامل شود، این است که چگونه در چارچوب جنبش اقدام کنند. این موضوع اکنون کاملاً درک می‌شود. بر اساس بینش‌های حاصل از بسیاری از جنبش‌ها، مانند جنبش استقلال گاندی در هند، جنبش حقوق مدنی آمریکا، جنبش باتیستا در مکزیک، جنبش کارگران کشاورزی بدون زمین در برزیل، جنبش اوتپور در صربستان - که فقط چند نمونه هستند - جنبش‌هایی که درباره آموزش برای پیشرفت و تداوم تلاش‌هایشان با موفقیتی نسبی آموخته‌اند.

آموزش و تربیت برای ساختن جنبش ضروری هستند. آموزش به نوعی، «دی‌ان‌ای» یک جنبش را منتقل می‌کند. می‌تواند چشم‌انداز، اصول و رویکردهای جنبش را منتقل کند. بنابراین می‌تواند به افراد کمک کند تا با رویکرد ظرفیت‌سازی به جنبش وارد شوند.

این می‌تواند افراد را توانمند کند تا اقدامات خود را با دیگران هماهنگ کنند، با نوعی خویشتن‌داری و شجاعت عمل کنند و خطوط خلاقانه اقدام را در بافتار محلی خود آغاز کنند، زیرا هر بافتار متفاوت است. بنابراین اقدامات نمی‌توانند یکسان باشند - حتی در درون یک جنبش واحد. بنابراین آغاز خطوط خلاقانه اقدام در چارچوب کلی یک جنبش اهمیت پیدا می‌کند و می‌توانیم برای این کار آموزش ببینیم.

جالب اینجاست که با بازگشت به تمایز میان سیاست مخالفت‌جویانه و عاملیت سازنده، جنبش‌هایی که بر سیاست مخالفت‌جویانه متمرکز هستند، دریافته‌اند که آموزش چقدر مهم است. اما در جنبش‌هایی که بر عاملیت سازنده متمرکز هستند نیز آموزش مورد نیاز است، اگرچه ممکن است به اشکال متفاوتی باشد.

در بافتار یک جنبش متمرکز بر عاملیت سازنده، آموزش می‌تواند پیشگامان آن را توانمند کند تا الگوهای جدیدی از زندگی اجتماعی را با هم بنا کنند. می‌توانید آموزش ببینید و یاد بگیرید که چگونه در این فرآیندها مشارکت کنید. آموزش می‌تواند به ما کمک کند ساختارهای اجتماعی و انجمن‌های نهادی که برای پشتیبانی از این الگوهای زندگی اجتماعی نیاز داریم را بسازیم. آموزش همچنین می‌تواند کیفیات، نگرش‌ها، ارزش‌ها و ایده‌های فردی را منتقل کند که برای بخشیدن حیات و یکپارچگی به این الگوها و ساختارهای جدید نیاز داریم.

این باید در سطح دگرگونی قلب‌ها و ذهن‌ها رخ دهد. برای مثال، ما می‌توانیم اشکال نهادی بهتری از آنچه امروز وجود دارد بسازیم و ایده‌های زیادی درباره چگونگی بهتر شدن این نهادها وجود دارد. اما چه سودی دارد اگر این نهادها با افرادی پر شوند که تنها توسط انواع خودخواهی و طمع، مستعد تعصب و «دیگری‌سازی» هستند یا کلامشان قابل اعتماد نیست؟ اگر افرادی با صداقت که بتوانند با دیگران به‌صورت مشارکتی کار کنند، به دیگران احترام بگذارند و قابل اعتماد باشند نداشته باشیم، هیچ طراحی نهادی کار نخواهد کرد.

بنابراین تغییر اجتماعی پایدار باید در سطح ساختارهای اجتماعی، هنجارها و ارزش‌های فرهنگی مشترک و قلب‌ها و ذهن‌های فردی رخ دهد. عاملیت سازنده رادیکال واقعاً نیازمند آموزش در تمام این سطوح است.

البته هیچ جنبشی از همان ابتدا با برنامه آموزشی که بتواند به همه این موارد بپردازد شروع نمی‌کند. باید رویکردهای آموزش را توسعه داد و درباره آموزش آموخت. خود آموزش می‌تواند در کنار دیگر موضوعات یادگیری، موضوع یادگیری در یک جنبش باشد.

چگونه تلاش‌های مرتبط با عدالت اجتماعی می‌توانند تاب‌آوری را پرورش دهند و در مواجهه با موانع و چالش‌ها، شتاب خود را حفظ کنند؟

مایکل کارلبرگ: فکر می‌کنم باید به پرورش مقاومت و حفظ تمرکز و انگیزه در طول زمان به عنوان موضوعات بیشتری از یادگیری درون جنبش‌ها نگاه کنیم. این‌ها موضوعاتی هستند که دوباره باید یاد بگیریم چگونه انجام شوند. آنها بدون شک مهم هستند و به آسانی به دست نمی‌آیند.

بسیاری از جنبش‌ها این موضوعات را به روش‌های مختلف آموخته‌اند. برای مثال، جنبش حقوق مدنی آمریکا اهداف خود را در طول چندین دهه پیگیری کرد، در حالی که تلاش می‌کرد ساختارهای حقوقی تبعیض نژادی در ایالات متحده را از بین ببرد و در این راه موفق شد. این نیازمند مقاومت بسیار زیاد، حفظ انگیزه، تمرکز و غیره بود.

باز می‌توانیم فکر کنیم این موضوع در زمینه سیاست مخالفت‌جویانه چگونه به نظر می‌رسد. همچنین می‌توانیم فکر کنیم در زمینه عاملیت سازنده چگونه است. فکر می‌کنم وقتی درباره عاملیت سازنده صحبت می‌کنیم، جامعه بهایی در ایران به‌ویژه مثال بسیار جالبی است. بهائیان بیش از یک و نیم قرن است که برای ساختن نظم اجتماعی صلح‌آمیزتر و عادلانه‌تر کار می‌کنند. آنها موج‌های متعددی از سرکوب خشونت‌آمیز را تجربه کرده‌اند. اما این هرگز جامعه بهایی را از ادامه کار سازنده‌اش - که شامل مواردی است که پیش‌تر به آنها اشاره کردم، مانند ساختن الگوهای جدید زندگی اجتماعی، ساختارها و نهادهای مورد نیاز برای پشتیبانی از آنها، آموزش پیشگامان و غیره - باز نداشته است. بخشی از آنچه بهائیان در ایران آموخته‌اند، مقاومت و توانایی حفظ تمرکز و انگیزه در طول زمان است، حتی زمانی که با اشکال واقعاً وحشتناکی از سرکوب مواجه می‌شوند. در جامعه بهایی، این اغلب به عنوان «مقاومت سازنده» از آن یاد می‌شود. من این ایده را به این معنا می‌فهمم که می‌توانید حتی در حین تحت حمله قرار گرفتن، به ساختن نظم اجتماعی جدید ادامه دهید. این کار سخت است، اما شدنی است و می‌توان آن را آموخت.

یکی از نکات کلیدی بحث ما، اهمیت در نظر گرفتن "اهداف و روش‌ها(ends and means)" و اطمینان از این است که روش‌های به کار گرفته شده با نتایج مطلوب همسو هستند. ما، به عنوان افراد و اعضای جنبش‌های اجتماعی مختلف، چگونه می‌توانیم به گفت‌وگویی عمیق‌تر و آگاهانه‌تر درباره‌ی اهداف و وسایل عدالت اجتماعی کمک کنیم؟

مایکل کارلبرگ: فکر می‌کنم اولین کاری که باید انجام دهیم، پرهیز از بحث‌های داغ درباره مقاصد و روش‌ها است. بسیاری از جنبش‌ها از درون با چنین بحث‌هایی، به‌ویژه بحث‌ها درباره روش‌ها، از هم پاشیده‌اند. برخی جنبش‌ها در برابر جنبش‌های خواهر و برادری خود خصمانه رفتار کرده‌اند، زیرا درباره روش‌ها اختلاف نظر دارند، حتی اگر مقاصد مشابهی داشته باشند. این موضوع در ایالات متحده بسیار اتفاق افتاد. در اواخر دهه ۶۰ و به‌ویژه در دهه ۷۰ میلادی، بسیاری از جنبش‌هایی که اهداف موازی داشتند، شروع به جنگ و رقابت درباره چگونگی پیگیری بهترین روش‌ها و اینکه چه چیزی مهم‌تر است کردند. بنابراین فکر می‌کنم باید از این موارد اجتناب کنیم. زیرا وقتی چنین اتفاقی می‌افتد، هیچ‌کس پیشرفت نمی‌کند.

به جای آن، باید یک نوع پیچیدگی - چیزی که من آن را «بوم‌شناسی جنبش‌های اجتماعی» می‌نامم - را بشناسیم. جنبش‌های مختلف در این بوم‌شناسی تغییر اجتماعی، جایگاه‌های متفاوتی را اشغال می‌کنند. جنبش‌های مختلف اغلب می‌توانند روش‌های متفاوتی را اتخاذ کنند که به یک هدف مشترک کمک می‌کنند. بنابراین، باز هم تمام طیف روش‌های در دسترس ما و اینکه در چه شرایطی و در کنار جنبش‌های دیگر با روش‌های متفاوت، کدام روش‌ها را می‌خواهیم اتخاذ کنیم - همه این‌ها را می‌توان به عنوان موضوعی درک کرد که می‌توانیم در طول زمان درباره آن یاد بگیریم. برخی روش‌ها در برخی بافتارها مؤثرتر از سایرین هستند. بنابراین به جای بحث درباره روش‌ها، فکر می‌کنم باید نسبت به آنها کنجکاو باشیم و با نوعی رویکرد فروتنانه یادگیری به آنها نزدیک شویم. 

اگر می‌خواهیم پیشگامان تغییر اجتماعی باشیم، باید ابتدا جنبشی را جستجو کنیم که باور داریم به پیشرفت بشریت در مسیر عدالت اجتماعی کمک می‌کند و اگر تصمیم گرفتیم زمان و انرژی خود را با آن جنبش هماهنگ کنیم، همچنان می‌توانیم به جنبش‌های دیگر احترام بگذاریم. می‌توانیم کنجکاو باشیم که آنها چه چیزی یاد می‌گیرند و گاهی اوقات می‌توانیم از آنها یاد بگیریم و به یادگیری آنها کمک کنیم. در واقع، امروزه گفتمان جهانی درباره یادگیری جنبش‌های اجتماعی وجود دارد که در آن بینش‌ها در میان جنبش‌ها به اشتراک گذاشته می‌شود - اما این مستلزم کنجکاوی، فروتنی و رویکرد یادگیری است. این موضوع نیز چیزی است که یک جنبش می‌تواند برای آن آموزش دهد. چگونه در این زمینه بهتر شویم تا منزوی و خصمانه با دیگران نباشیم. فکر می‌کنم این موضوع در ایران بسیار مهم است. یکی از چالش‌هایی که ایران، مانند هر کشور دیگری با آن مواجه است، این است که جنبش‌های عدالت اجتماعی اغلب نمی‌توانند توافق کنند. آنها نمی‌توانند با هم کنار بیایند و نتیجه این است که تغییر دشوارتر می‌شود.

در حالی که اغلب تصور می‌کنیم که عدالت از طریق نهادها یا اقدامات جمعی محقق می‌شود، معمولاً نقش افراد را نادیده می‌گیریم. نقش فرد در جستجوی عدالت اجتماعی تا چه حد مهم است؟

مایکل کارلبرگ: این موضوع از نظر من بسیار مهم است. بر اساس آنچه تاکنون گفته‌ام، احتمالاً می‌توانید تأکیدی را که پیوسته بر افراد، جوامع و نهادها می‌گذارم بشنوید و این یکی از روش‌هایی است که جامعه بهایی با آن می‌اندیشد. بهائیان درباره سه نوع پیشگام برای تغییر اجتماعی صحبت می‌کنند: افراد، نهادها و جوامع. من این شیوه اندیشیدن را بسیار مفید می‌یابم و این نوعی یادآوری است که تغییر پیچیده‌تر از آن چیزی است که گاهی فرض می‌کنیم. تأثیرات آن را در هر سه سطح بررسی کنید. بهائیان معتقدند که هر سه پیشگام ضروری هستند و به نوعی بازیگران هم‌طراز در فرآیندهای تغییر اجتماعی هستند. بدون شک، قلب‌ها و ذهن‌های فردی باید تغییر کنند تا جوامع بتوانند تغییر کنند. بدون شک، نهادها باید تغییر کنند - هم در سطح ساختار و هم در سطح تصمیم‌گیری‌هایشان - اگر جامعه قرار است تغییر کند. و جوامع نیز بدون شک باید تغییر کنند. گاهی اوقات فکر کردن به جامعه به عنوان یک پیشگام ممکن است برای مردم گیج‌کننده باشد. بنابراین اجازه دهید کمی بیشتر توضیح دهم که منظورم چیست و چگونه با مثلاً فرد متفاوت است. جوامع ویژگی‌های منحصر به فردی دارند. هنجارهای فرهنگی مشترک، ارزش‌های مشترک، مفروضات مشترک درباره واقعیت - این‌ها ویژگی‌های جامعه هستند. زبان و واژگانی که برای اندیشیدن با هم و هماهنگ کردن اقدامات ما توسعه می‌یابد - این‌ها نیز ویژگی‌های جوامع هستند. بنابراین به این و دیگر روش‌ها، جوامع به نوعی بازیگران ضروری در فرآیند تغییر اجتماعی هستند. در واقع، توانایی مشارکت در اشکال جمعی اقدام به سمت اهداف مشترک، ویژگی یک جامعه است. یا روش دیگر، بیان این است که یک جنبش برای تغییر اجتماعی، بیانگر یک جامعه است. بنابراین جوامع بدون شک پیشگامان مهم تغییر اجتماعی هستند - همانطور که نهادها هستند و همانطور که افراد هستند. هر سه ضروری، هر سه هم‌طراز و هر سه مورد نیاز هستند.

آیا نکته دیگری است که مایل باشید اضافه کنید؟

مایکل کارلبرگ: روانشناس سیاسی به نام کریستن مونرو تحقیقات بسیار جالبی درباره چگونگی ظهور اقدامات خیرخواهانه و نوع‌دوستانه افراد برای بهبود بشریت انجام داده است. او دو یافته بسیار برجسته داشته است. او برای تحقیق خود به آلمانی‌هایی نگاه کرده که از قربانیان یهودی در طول هولوکاست محافظت کردند. حتی زمانی که یهودیان در زیرزمین آنها پنهان بودند و این کار خانواده‌های آلمانی را در معرض خطر قرار می‌داد، تعداد قابل توجهی از آلمانی‌ها چنین کارهایی را انجام دادند. این نوعی نوع‌دوستی قهرمانانه و بیانگر شجاعت اخلاقی است. او دریافت که در پایه این اقدامات، آگاهی از یگانگی بشریت وجود داشته است. به عبارت دیگر، وقتی ما پیوسته جهان را به «ما» و «آنها» تقسیم می‌کنیم، تمایلی به عمل نوع‌دوستانه نسبت به «دیگری» نداریم. اما وقتی مفهوم یگانگی بشریت را در اولویت ذهن خود قرار می‌دهیم، دایره اقدامات نوع‌دوستانه ما گسترش می‌یابد تا همه را در بر بگیرد.

کریستن مونرو این الگو را به وضوح در اقدامات نوع‌دوستانه قهرمانانه یافت(۱). یافته دیگری که او دریافت این بود که افرادی که چنین اقداماتی را انجام می‌دهند، معمولاً احساس عاملیت تاریخی دارند. به عبارت دیگر، ما همه این نیروهای اجتماعی قدرتمند را در اطراف خود می‌بینیم. برخی فکر می‌کنند: «من فقط یک نفر هستم. نمی‌توانم کاری انجام دهم. این نیروها خیلی قدرتمند هستند.» اما افرادی که مونرو به آنها نگاه کرد، همه معتقد بودند که آنها بازیگران تاریخ هستند، می‌توانند تاریخ را به روش خود شکل دهند و به قول مارتین لوتر کینگ، به خم شدن کمان تاریخ به سمت عدالت کمک کنند.

بنابراین احساس یگانگی، احساس عاملیت تاریخی و آخرین موردی که کریستن مونرو در این زمینه بررسی کرده، خود شجاعت اخلاقی است. من فکر می‌کنم این‌ها ویژگی‌هایی هستند که افراد باید در فرآیندهای تغییر اجتماعی توسعه دهند. برای ایجاد تغییر، شجاعت اخلاقی لازم است زیرا تقریباً همیشه نوعی فداکاری از ما مورد نیاز است. تغییر به طور خودکار رخ نمی‌دهد. از ما می‌خواهد که برخیزیم و ،در کمترین حالت، زمان و انرژی خود را فدا کنیم. اما اغلب، به احتمال زیاد، آسایش‌مان، شاید سلامتی و محافظت‌مان، شاید آزادی‌مان و بسیاری موارد دیگر، حتی زندگی‌مان را فدا می‌کنیم. خبر خوب این است که می‌توانیم برای همه این‌ها آموزش ببینیم. مردم می‌توانند یاد بگیرند که یگانگی بشریت را در آگاهی خود در اولویت قرار دهند. مردم می‌توانند یاد بگیرند که عاملیت تاریخی خود و توانایی کمک به خم کردن کمان تاریخ به سمت عدالت را تشخیص دهند و مردم می‌توانند برای شجاعت اخلاقی آموزش ببینند. من فکر می‌کنم این‌گونه موضوعات در سطح فردی بسیار مهم هستند.

**********

دکتر مایکل کارلبرگ استاد مطالعات ارتباطات در دانشگاه وسترن واشنگتن است. پژوهش‌های میان‌رشته‌ای او به بررسی برداشت‌های رایج از طبیعت انسان، قدرت، سازمان اجتماعی و تغییرات اجتماعی - و پیامدهای آن‌ها در راستای دستیابی به صلح و عدالت می‌پردازد. او نویسنده کتاب‌های «فراسوی فرهنگ رقابت» و «ساخت واقعیت اجتماعی: پژوهشی در بنیان‌های هنجاری تغییر اجتماعی» و همچنین مقالات و فصل‌های متعدد کتاب با موضوعات مرتبط است. جدیدترین پژوهش‌های مبتنی بر جامعه او بر نقش عاملیت سازنده رادیکال در ایجاد اشکال اجتماعی صلح‌آمیزتر و عادلانه‌تر متمرکز است.

**********

۱. برای مطالعه بیشتر: گفتمان٬ هویت و شهروندی جهانی