در جستجوی عدالت اجتماعی
نویسنده: مایکل کارلبرگ
این متن ترجمه متن انگلیسی منتشر شده در سایت The Baha’i World است.
عدالت یکی از اصول اساسی امر حضرت بهاءالله است. حضرت بهاءالله میفرمایند: «أَحَبُّ الأَشْيَاءِ عِندِيَ الإِنْصَافُ، لَا تَرْغَبْ عَنْهُ إِنْ تَكُنْ إِلَيَّ رَاغِبًا، وَ لَا تَغْفَلْ عَنْهُ لِتَكُونَ لِيَ أَمِينًا.»¹ در جای دیگری نیز بیان میفرمایند: «هیچ نوری به نور عدل معادله نمینماید؛ آن است سبب نظم عالم و راحت اُمم.»² همچنین تأکید میفرمایند: «وَ يَسْلُكُوا عَلَى مَنَاهِجِ عَدْلٍ قَوِيمٍ.»³
اصل عدالت در آیین بهائی چه ارتباطی با برداشتهای رایج از عدالت اجتماعی دارد؟ فرایندهای اجتماعسازیای که جامعۀ بهائی در حال پیشبرد آنهاست، چگونه با جنبشهای معاصر برای عدالت اجتماعی مرتبط هستند؟ این مقاله میکوشد رویکردهای بهائی به تغییر اجتماعی را با رویکردهای مورد استفاده در جنبشهای رایج اجتماعی و سیاسیِ در عرصۀ عدالت اجتماعی مقایسه کند و بر اساس اقدامات بهائی در دهههای اخیر بینشهای اولیهای از تجربۀ جامعۀ بهائی استخراج نماید.
مفهومپردازی عدالت اجتماعی
هرچند ردپای مفهوم عدالت را در قدیمیترین متون دینی و فلسفی میتوان پیدا کرد، مفهوم عدالت اجتماعی در دوران مدرن پدیدار شده است. در گفتمانهای معاصر و تلاشها برای تحقق عدالت اجتماعی، این مفهوم به شیوههای مختلفی تعبیر میشود. بهعنوان مثال، عدالت اغلب در قالب عدالت توزیعی فهمیده میشود و بر این تمرکز دارد که ساختارهای بنیادین اجتماع چگونه قدرت، منابع و فرصتها را میان گروههای اجتماعی مختلف توزیع میکنند. نگاه رایج دیگر به عدالت، قالب عدالت رویهای، با تأکید بر چگونگی عادلانهتر شدن فرایندهای تصمیمگیریِ سیاسی و حقوقی در یک اجتماع است. رویکردهای دیگر در مفهومپردازی عدالت اجتماعی بر جبران بیعدالتیهای تاریخی گسترده علیه جمعیتهای مختلف، غلبه بر انگها، کلیشهها و تعصبات زیانبار، بهبود عادلانهٔ شرایط زیستمحیطی برای همۀ گروههای اجتماعی، و پرداختن به سایر دغدغههای اساسی متمرکز هستند. با توجه به این دغدغههای متنوع که هر چند معتبر گاهی در تعارض با یکدیگر هستند، آیا میتوان آرمانی بنیادین را صورتبندی کرد که در نهایت الهامبخش همۀ جنبشهای عدالت اجتماعی باشد؟ یا میتوان افقی مشترک را تعیین کرد که تمامی این جنبشها بتوانند در نهایت جهتگیری خود را با آن همسو سازند؟
آموزههای بهائی حاکی از آن است که این امر امکانپذیر است. اصل بنیادینِ سازماندهنده در آیین بهائی، یگانگی نوع بشر، اغلب با تمثیل بدن انسان توضیح داده میشود. در این تمثیل، افراد و گروههای اجتماعی متنوع همچون اعضای بدن بهطور ارگانیک بههمپیوسته و وابسته هستند و تنوع درونی بدن سرچشمۀ قدرت و سرزندگی آن است. بر اساس این وابستگی متقابل ارگانیک، بهروزی و سلامت هر فرد و گروه به رفاه کل هیکل اجتماع وابسته است، همانگونه که رفاه کل هیکل اجتماع نیز در گرو رفاه هر یک از افراد و گروهها است. این همان بستری است که بنا بر بیان بیتالعدل اعظم، باید تعالیم حضرت بهاءالله پیرامون عدالت اجتماعی را در آن درک کرد.⁴
آموزههای بهائی همچنین بیان میدارند که انسان به عنوان موجودی معنوی دارای هدف دوجانبهٔ اخلاقی است: نخست، پرورش استعدادهای نهفتهٔ معنوی و فکری خود؛ و دوم، مشارکت در رفاه و پیشرفت هیکل اجتماع انسانی. فرد از طریق خدمت به نوع بشر، استعدادهای نهفتهٔ خود را پرورش میدهد، و در مقابل، وضعیت نسبی هیکل اجتماع انسانی بر توانایی او در پرورش توانمندیهای فکری و معنویاش تأثیر میگذارد. بدین ترتیب، پیشرفت فردی و اجتماعی در هم تنیده هستند و هر یک بر دیگری اثر میگذارد. هدف دوجانبهٔ اخلاقی انسان نیز از همین رابطۀ متقابل سرچشمه میگیرد.⁵
از این منظر، عدالت اجتماعی را میتوان مجموعهای از شرایط ایدهآل در پیکرۀ اجتماع انسانی دانست که به هر فرد و گروه امکان میدهد استعدادهای نهفتۀ معنوی و فکری خود را پرورش دهد. بر اساس برداشتهای معاصر از عدالت اجتماعی که پیشتر شرح داده شد، برخی از این شرایط در قالب عدالت توزیعی، عدالت رویهای، عدالت ترمیمی، عدالت زیستمحیطی و موارد مشابه درک میشوند. بااینحال، میتوان منطق بنیادینی را که به این جنبههای متفاوت انسجام میبخشد، اینگونه بیان کرد: عدالت اجتماعی مجموعهای از شرایط است که به هر فرد و گروه اجتماعی امکان میدهد تا استعدادهای بالقوۀ خود را پرورش دهد و از این طریق در پیشرفت و شکوفایی کل هیکل اجتماع، که شکوفایی خودشان نیز در نهایت به آن وابسته است، سهم ایفا کند.
بیایید لحظهای فرض کنیم که این برداشت بنیادین با دغدغهها و آرمانهای خاص در جنبشهای مختلف برای عدالت اجتماعی سازگار است و میتواند ما را بهسوی افقی مشترک هدایت کند؛ افقی که همگی صرفنظر از جنبههای خاصی از عدالت که بر آنها تمرکز داریم، میتوانیم در مسیر آن پیش برویم. این فرض همچنان این پرسش را باقی میگذارد که چگونه میتوانیم به سمت هدف پیش رویم؟
در جستجوی عدالت اجتماعی
بیتردید، عدالت اجتماعی را میتوان از راههای گوناگونی دنبال کرد. در این راستا، میتوان «بومشناسی» پیچیدهای از تغییر اجتماعی را تصور کرد که در آن، جنبشهای مختلف به زوایای متمایزی توجه دارند و نقشهای مکملی ایفا میکنند. مروری بر برخی از برجستهترین ویژگیهای این بومشناسی تغییر اجتماعی به ما کمک میکند تا نقشهای منحصربهفردی را که جامعۀ بهائی بیشازپیش ایفا میکند، بهتر درک کنیم.
جنبشهای عدالت اجتماعی گاهی به شکل شورشهای خشونتآمیز با هدف به دست گرفتن حکومت در راستای اهداف رهاییبخش ظاهر شدهاند. بااینحال، آیین بهائی بهصراحت هرگونه مشارکت در خشونت با انگیزههای سیاسی را منع میکند و سابقۀ جامعۀ بهائی به وضوح گواه این تعهد است.
عدالت اجتماعی همچنین از طریق سازوکارهای مرسوم حکومتی، مانند سیاستهای انتخاباتی، دنبال میشود. در این زمینه، آموزههای بهائی مشارکت در فرایندهایی را که ذاتاً تفرقهانگیز و تنشزا هستند، منع میکند. ازاینرو، بهائیان از سازوکارهای سیاسی حزبی استفاده نمیکنند، مگر رأی دادن در انتخابات دموکراتیک، آن هم زمانی که مستلزم وابستگی حزبی نباشد.بااینحال، بهائیان از طریق مجاری قانونی مناسب برای تحقق عدالت تلاش میکنند. این تلاشها گاه از راه سازوکارهای موجود برای مشارکت مردمی در سیاستگذاریهای حکومتی، از طریق فرآیندهای قضایی رسمی، یا بهرهگیری از ظرفیتهای نظام نوپای حقوق بشر بینالمللی صورت میگیرد. همچنین، در کشورهایی که آزادی بیان و آزادی مطبوعات تضمین شده است، و نیز در سطح جهانی، بهائیان گاه از رسانههای جمعی سنتی یا در سالهای اخیر، از شبکههای اجتماعی بهره میگیرند تا با کارزارهای آگاهیبخشی، توجه افکار عمومی را به بیعدالتیها جلب کنند. بااینحال، تنها بخش کوچکی از جامعۀ بهائی در چنین فعالیتهایی مشارکت دارد. پاسخ اصلی جامعۀ بهائی به بیعدالتی، آزار و سرکوب، فراتر از این سازوکارها است.
فراتر از پاسخهای مرسوم به بیعدالتی که پیشتر ذکر شد، پژوهشگران جنبشهای اجتماعی اغلب بر گونههای مختلف سیاست معترضانه تمرکز میکنند. این سیاستها طیفی از اعتراضات، نافرمانی مدنی و اعتصابات عمومی تا تخریب اموال و حتی اقدامات تروریستی را در بر میگیرد.⁶ هدف این راهبردها تغییر سیاستهای حکومتی از طریق اعمال فشارهای اخلاقی، سیاسی یا اقتصادی از خارج و در قالب اقدامات جمعیِ قانونی یا غیرقانونی است. در ادبیات مربوط به سیاست معترضانه، توجه روزافزونی به راهبردهای مقاومت غیرخشونتآمیز معطوف شده است. مطالعات تجربی نشان داده است که چنین راهبردهایی معمولاً نسبت به همتایان خشونتآمیز خود اثربخشتر هستند.⁷ کارآمدی این راهبردها تا حدی ناشی از آن است که بسیج درصد بیشتری از جمعیت در یک جنبش غیرخشونتآمیز آسانتر از بسیج مردم در قیامی خشونتآمیز است، زیرا ملاحظات عملی و اخلاقی، دامنه و شیوههای مشارکت اکثر افراد را محدود میکند. همچنین، کارآمدی نسبی راهبردهای غیرخشونتآمیز تا حدی به این دلیل است که میتوانند همدلی بیشتری را به نفع یک آرمان جلب کنند، از جمله همدلی برخی از بازیگران حکومتی و دیگر نخبگان بانفوذ.
البته، عدم خشونت، بهعنوان اصلی اخلاقی یا معنوی، ریشههای کهنی دارد و در آیین جین، بودیسم، مسیحیت و دیگر جنبشهای دینی یافت میشود. اما در دوران مدرن، جنبشهای اجتماعی و سیاسیِ سازمانیافته، گسترده و غیرخشونتآمیز از قرن نوزدهم، همزمان با پیدایش آیین بهائی، شکل گرفتند. تا اوایل قرن بیستم، راهبردهای جنبش غیرخشونتآمیز در آفریقای جنوبی و هند، توسط مهاتما گاندی توسعه یافته و ترویج شده بود. این راهبردها سپس در بسیاری از مبارزات دیگر قرن بیستم، از جمله جنبش حقوق مدنی ایالات متحده در دهۀ ۱۹۶۰، استفاده شدند. از آن زمان، ادبیاتی گسترده و عمیق دربارهٔ نظریه و اقدام غیرخشونتآمیز شکل گرفته است و زمینهساز گسترش مراکزی برای آموزش اقدام جمعی غیرخشونتآمیز شده است. این مراکز نقشی مهم در فرایندهای یادگیری جنبشهای اجتماعی در سراسر جهان ایفا میکنند.
راهکارهای غیرخشونتآمیز، مانند نافرمانی مدنی، گرچه در گذشته برای دستیابی به برخی اهداف مؤثر بودهاند، اما میتوانند به حاکمیت قانون در معنای گستردهتر آن خلل وارد کنند. آموزههای بهائی تأکید میکنند که حاکمیت قانون برای پیشرفت اجتماعی ضروری است. به این دلیل است که جامعۀ بهائی در برابر قوانین آشکارا ناعادلانه، از ابزارهای دیگر، یعنی ابزارهای قانونی برای پیگیری اصلاحات استفاده میکند.
همچنین، ادبیات معاصر «مقاومت» با نوشتهها و گفتمان بهائی بیگانه است. در مقابل، آموزههای بهائی بیان میدارند که پیشرفت تاریخی به سوی صلح، عدالت و رفاه مشترک انسانی، در درجۀ نخست، از طریق افزایش توانمندی نوع بشر در بهکارگیری اصول معنوی، که به عبارتی حقایق هنجاری بنیادین دربارۀ هستی انسان هستند، برای ایجاد ساختارهای اجتماعی هرچه بالغانهتر محقق میشود. چنین تلاشهای سازندهای کنشگرانه هستند، نه واکنشی. در واقع، چنین تلاشهایی اغلب با مقاومت کسانی مواجه میشوند که در پی حفظ وضعیت موجود هستند. ازاینرو، جامعۀ بهائی صرفاً به بیعدالتیهای بیشمار نظم اجتماعی کنونی واکنش نشان نمیدهد یا در برابر آنها مقاومت نمیکند، بلکه این جامعه از مردمانی با پیشینههای گوناگون تشکیل شده است که مجذوب چشمانداز نظم جدید جهانی ترسیمشده توسط حضرت بهاءالله هستند و از آن الهام میگیرند تا در فرایندهایی که تحقق این بینش را ممکن میسازد نقشآفرینی کنند.
بنابراین، جامعۀ بهائی بر ساختن نظم اجتماعی کاملاً جدیدی یا به عبارتی یک تمدن نوین، از طریق فرایندهای سازمانیافتۀ یادگیری، آموزش و توانمندسازی متمرکز است. این فرایندها بهطور همزمان تحول فرد و ساختارهای اجتماعی را در بر میگیرند و این تحول از طریق بسیج روزافزون حلقههای هر چه وسیعتری از نقشآفرینان محقق میشود. بهائیان بهطور فزاینده از این تلاشها با عنوان اجتماعسازی یاد میکنند.⁸
در این رابطه، مفهوم «برنامۀ سازنده» در اندیشۀ گاندی بصیرتهایی ارائه میدهد.⁹ این مفهوم از درک گاندی نسبت به لزوم انسجام میان وسیله و هدف تغییر اجتماعی ناشی میشود.¹⁰ وسیلهای که در مسیر تغییر اجتماعی برمیگزینیم، زمینهساز اهدافی است که به آنها دست مییابیم.¹¹ ازاینرو، دستیابی به اهدافِ غیرخشونتآمیز از طریق ابزارهای خشونتآمیز امکانپذیر نیست. گاندی با کسب تجربه در بکارگیری این اصل و بلوغ اندیشهاش، متوجه اهمیت ساختن فعالانۀ نظمی جدید به عنوان جایگزین نظم کنونی شد. این همان چیزی است که او از «برنامۀ سازنده» در نظر داشت؛ برنامهای که آن را کاملترین نمود اصل انسجام میان وسیله و هدف میدانست.¹¹
برنامۀ سازنده تلاش داخلیای است که یک جمعیت ستمدیده باید برای پایهگذاری نظمی عادلانهتر انجام دهد. گاندی این فعالیت سازنده را در تضاد با اشکال ستیزهجویانۀ کنش غیرخشونتآمیز قرار میداد. او کنشهای اعتراضی را تاکتیکهایی با تمرکز بیرونی میدانست که هدفشان مقاومت، اخلال، یا فروپاشی عناصر خاصی از نظم ظالمانه بود. در نهایت این کنشها در درجۀ دوم اهمیت برای او قرار گرفتند و او به این نتیجه رسید که کار اصلی در تغییر اجتماعی غیرخشونتآمیز برنامۀ سازنده است.¹²
گاندی همچنین آگاه بود که اشکال تقابلی کنش غیرخشونتآمیز اغلب میتوانند احساساتی را برانگیزند که بهراحتی به چرخههای خشونت و درگیری منجر شوند. او متوجه بود که بدون یک برنامۀ سازندۀ مناسب، جنبشی که بر ستیزهجویی و درگیری متکی باشد، شاید بتواند اشکال قدیمی خشونت و ظلم را از میان بردارد، اما در عین حال خلائی ایجاد میکند که در آن اشکال جدیدی از خشونت و ستم پدیدار خواهد شد. با این حال، همتایان گاندی در جنبش استقلال هند اهمیت این جنبه از اندیشه و عمل او را کماهمیت دانستند. از همین رو، هرچند از روشهای غیرخشونتآمیز گاندی در سراسر جهان اقتباس شد، تا همین اواخر به پیامدهای بنیادین اندیشۀ او دربارۀ برنامههای سازنده توجه چندانی نمیشد.¹³
عاملیت سازنده
آموزههای بهائی خاطرنشان میسازند که مؤثرترین راه برای بهائیان جهت مشارکت در تحول اجتماعی از طریق اقدامات سازمانیافتهای است که جلوههایی از عاملیت سازنده هستند. بدین ترتیب، جامعۀ بهائی بهطور کلی بر ساختن آگاهانه، هدفمند و سیستماتیک نظم اجتماعی جدیدی در دل خشونت و ظلم نظم کنونی متمرکز است. با این حال، این تعهد به استفاده از ابزارهای سازنده به معنای انتقاد از دیگرانی نیست که از ابزارهای ستیزهجویانهتر برای دستیابی به عدالت استفاده میکنند. بهائیان ایمان دارند که تلاشهای کاملاً سازندهٔ آنها در گذر زمان، در کنار سایر جنبشهایی که به شیوههای خاص خود برای عدالت مبارزه میکنند، سهمی حیاتی در تحول اجتماع خواهد داشت. علاوه بر این، بسیاری از این جنبشها به از میان برداشتن موانع پیشرفت اجتماعی و هموار کردن مسیر بازسازی اجتماعی کمک میکنند.
جامعۀ بهائی آموخته است که کار سازندۀ خود را از طریق سه حوزۀ گسترده و همپوشان فعالیت درک کند. نخست، بهائیان بر گسترش و تحکیم گونههای جدید زندگی جامعهٔ محلی متمرکز هستند. آنها از این طریق میکوشند تا هنجارهای اجتماعی نو، ساختارهای موسساتی جدید، و الگوهای نوین فرهنگی را در مقیاسی همواره در حال گسترش در سراسر کرۀ زمین ایجاد کنند. دوم، همگام با پیشرفت این فرایندهای جامعهسازی، توانمندی برای مشارکت در اشکال گوناگون اقدام اجتماعی برونگرایانه افزایش مییابد. چنین اقداماتی با هدف ایجاد توانمندی در یک جمعیت برای پاسخگویی به نیازها و آرمانهای اجتماعی و اقتصادیاش به شیوههای سازنده انجام میشود. سوم، به موازات توسعۀ این دو توانمندی، توانمندی مشارکت در گفتمانهای اجتماع نیز تقویت میشود. ازاینرو، بهائیان در پی آن هستند که در روند تکامل اندیشه و ارتقای دانش در تمامی حوزههای مرتبط با پیشرفت انسان مشارکت کنند. در این راستا، بهائیان امید دارند که بتوانند نقش خود را در پایهریزی اصول معرفتیِ یک نظم اجتماعی صلحآمیزتر، عادلانهتر و مرفهتر ایفا کنند. ¹⁴
بهائیان از طریق این سه حوزۀ فعالیت سازنده، بهطور فعال میکوشند علل ریشهای بیعدالتی و ظلم را مورد توجه قرار دهند. در این راستا، بهائیان بهطور مستقیم با ساختارهای ظالمانهٔ قدرت مقابله نمیکنند، بلکه برداشت وسیعتری از قدرت را اتخاذ میکنند که امکانهای جدیدی را برای پیگیری عدالت اجتماعی فراهم میآورد.¹⁵ برداشتهای معاصر از قدرت اغلب بر جنبههای رقابتی، ستیزهجویانه و ستمگرانهٔ آن متمرکز هستند. این تمرکز محدود، قدرتهای وحدتبخش و همافزای روح انسانی را نادیده میگیرد؛ قدرتهایی که میتوانند توسط افراد، موسسات و جوامع برای ساختن نظمی صلحآمیزتر و عادلانهتر مورد استفاده قرار گیرند.
آموزههای بهائی نشان میدهد که این قدرتهای وحدتبخش و همافزا، بهمنزلۀ نیروهای جاذب عمل میکنند و میتوانند تعداد فزایندهای از افرادی را که میخواهند در ساختن یک نظم اجتماعی جدید مشارکت کنند، به خود جذب کنند. این امر مبتنی بر این درک است که نظم کنونی، که مظهر بسیاری از جلوههای ستیزهجویانه و ظالمانۀ قدرت است، هماکنون در بحران به سر میبرد و به دلیل تناقضات و نابسامانیهای درونی خود، نمیتواند پایدار بماند. بر این اساس، بهائیان ایمان دارند که با درک ناکارآمدیها و بیعدالتیهای نظم اجتماعی موجود توسط شمار بیشتری از مردم، این افراد به تلاشها برای ایجاد نظمی صلحآمیزتر و عادلانهتر جذب خواهند شد.
چنانکه تجربۀ جامعۀ بهائی در برخی نقاط جهان نشان میدهد، تلاشهای سازندۀ تحولآفرین از نوعی که پیشتر توصیف شد، نیازمند تابآوری است، چرا که چنین تلاشهایی ممکن است در برخی زمینهها با سرکوب روبهرو شود. با پیشرفت تلاشهای بهائیان در برخی مناطق، برای کسانی که از امتیازات ناشی از جریانهای ظالمانۀ نظم اجتماعی موروثی برخوردار بودهاند، روشن میشود که در نظم اجتماعی عادلانهتری که بهائیان و دیگران در تلاش برای پایهریزی آن هستند، جایی برای چنین امتیازات بهناحق کسبشدهای وجود ندارد. قابل توجه است که در برخی موارد، قلوب و اذهان افرادی که از امتیازات اجتماعی برخوردار هستند، به آیین بهائی جذب شده و با این برنامۀ جامعهسازی همراه شدهاند. برخی دیگر، اما، در تلاش بودهاند تا برای حفظ امتیازات خود، این جنبش سازنده را سرکوب کنند. تابآوری جوامع بهائی در برابر چنین سرکوبهایی که پیشتر در شماری از کشورها تجربه شده است، نشانههای اولیهای از توانمندی انسانی برای پیشبرد پیوستهٔ یک جنبش سازندۀ تحولآفرین، حتی در برابر سرکوبهای خشونتآمیز، ارائه میدهد.
بهعنوانمثال، تعهد دیرینۀ جامعۀ بهائی به پیشرفت زنان و تحقق برابری زنان و مردان را در بستر نیروهای عمیقاً مردسالارانهای که هنوز در بسیاری از نقاط جهان فعال هستند ملاحظه کنید. در چنین شرایطی، بهائیان از جمله نخستین کسانی بودهاند که حجاب اجباری زنان را رد کردهاند، برابری کامل زنان و مردان را تصریح نمودهاند و این اصل را در عرصههای مختلف زندگی خانوادگی و اجتماعی به کار بستهاند. آنها این اصل را از طریق اولویت دادن به آموزش دختران، توسعهٔ توانمندیهای شغلی و اداری زنان، و توانمندسازی آنان برای ایفای نقش بهعنوان پیشگامان تغییر اجتماعی در جوامعشان به کار بستهاند. جای تعجب نیست که این تعهد تزلزلناپذیر به برابری زنان و مردان، در برخی کشورها بهانهای برای تهمتها و حملات مداوم علیه بهائیان شده است. با این حال، بهائیان همچنان تا به امروز، در هر کجا که ساکن هستند، به تلاشهای سازنده برای ارتقای جایگاه زنان ادامه میدهند و در برابر ستمی که بر آنان روا میشود، با کرامت و شفقت برخورد میکنند.
نمونۀ دیگری از تلاشهای سازندۀ آیین بهائی را میتوان در تلاشهای بهائیان برای توسعهٔ یک نظام حکمروایی دموکراتیک عادلانهتر و شمولپذیرتر مشاهده کرد. جامعۀ بهائی فاقد نهاد روحانیت است و امور خود را از طریق شوراهایی اداره میکند که در سطوح محلی، ملی و بینالمللی به شکل دموکراتیک انتخاب میشوند.¹⁷ با این وجود این نظام انتخاباتی منحصربفرد عاری از نامزدی، فعالیت حزبی، رقابت، پول و منفعت شخصی است. در سطوح محلی و ملی، تمام بزرگسالان واجد شرایط رأی دادن و انتخاب شدن هستند. در این نظام انتخاباتی، افراد منتخب، مسئولیت خدمت در موقعیتهایی را بر عهده دارند که هرگز در پی آن نبودهاند. ویژگی این خدمت، فداکاری شخصی است، نه کسب قدرت و امتیاز. این نظام، شکل کاملاً جدیدی از حکومت دموکراتیک را تشکیل میدهد، و سازمان ملل متحد عناصری از آن را به دموکراسیهای نوپا که برای نخستین بار در حال طراحی نظامهای انتخاباتی خود هستند، معرفی کرده است.¹⁸ در این نظام، زنان و مردان حتی در کشورهایی که انجام چنین کاری پرمخاطره است، در کنار یکدیگر در شوراهای منتخب خدمت میکنند. به همین ترتیب، افراد سیاهپوست و سفیدپوست در دوران جداسازی نژادی «جیم کرو» در ایالات متحده و آپارتاید در آفریقای جنوبی، با وجود خطرات موجود، دوشادوش یکدیگر خدمت میکردند. همچنین، در جوامعی با نظامهای کاستی، افراد متعلق به بالاترین و پایینترین طبقات کاستی نیز در این شوراها در کنار هم فعالیت میکنند. طبیعی است که این نظام شمولپذیر که در تضادی آشکار با بسیاری از نظامهای حکمروایی غالب قرار دارد، در برخی نقاط جهان سرکوب شده باشد. در واقع، برخی از بهائیانی که بهمنظور خدمت در این نظام برگزیده شده بودند، از سوی مقامات دولتی دستگیر، شکنجه و اعدام شدند. با این حال، پروژهٔ جهانیِ پایهریزی الگوهای عادلانهتر و مسئولانهتر حکمروایی بیوقفه ادامه دارد و در طول قرن گذشته، بهائیان شوراهای منتخب را در بیش از ۶۰۰۰ محل و ۱۹۰ کشور در سراسر جهان تأسیس کردهاند.⁹
بهائیان با پایبندی به رویکردی اصولی و سازنده در تلاش برای دستیابی به عدالت اجتماعی و با نشان دادن تابآوری در مواجهه با سرکوب خشونتآمیز، توانمندی یک الگوی کاملاً غیرستیزهجویانه از تغییر اجتماعیِ تحولآفرین را نشان میدهند. افزون بر این، در مواجهه با سرکوب مستقیم، بهائیان اجازه نمیدهند ستمگران قواعد تعامل را تعیین کنند. آنها نقش قربانی را نمیپذیرند، اجازه نمیدهند انسانیتشان انکار شود و عاملیت سازندۀ خود را حفظ میکنند.
در ایران، جایی که جامعۀ بهائی آزار و اذیتهای سیستماتیک و حکومتی را تجربه کرده و همچنان با آن روبهرو است، این جامعه موضعی از استقامت سازنده را در برابر شرایط سرکوب مستمر و شدید اتخاذ کرده است.²⁰ بیتالعدل اعظم در توصیف واکنش بهائیان به ظلم میگوید: «واکنش صحیح در مقابل ظلم نه قبول خواستههای سرکوبگران است و نه پیروی از خوی و روش آنان. نفوسی که گرفتار جور و ستم هستند میتوانند با اتّکا به قدرتی درونی که روح انسان را از آسیب کینه و نفرت محفوظ میدارد و موجب تداوم رفتار منطقی و اخلاقی میشود، ورای ظلم و عدوان بنگرند و بر آن فائق آیند.»²¹
در ارتباط با تلاشهای جامعهسازی جامعۀ بهائی، شایان توجه است که بهائیان هرگز در پی تحمیل باورها یا شیوههای عمل خود به دیگران نیستند. آنها باور دارند که الگوهای زندگی جامعهٔ محلی و ساختارهای اداری پشتیبان آن تنها زمانی میتوانند پایدار بمانند که از طریق فرایندی کاملاً داوطلبانه پذیرفته شوند. بر این اساس، بهائیان هرگونه زور، تحمیل یا تبلیغ مذهبی را بهعنوان ابزارهایی برای تغییر اجتماعی رد میکنند. در مقابل، رویکرد آنها همواره مبتنی بر ساختن و جذب کردن است: ایجاد جایگزینی معتبر و پایدار برای هنجارها و ساختارهای اجتماعی موجود. هرچه این جایگزین عادلانهتر و فراگیرتر باشد، افراد بیشتری را بهطور پیوسته جذب خواهد کرد.²² بهائیان در صورت مواجهه با سرکوب در این مسیر، رویکردی تابآورانه در پیش میگیرند و همزمان تلاشهای سازندۀ خود را ادامه میدهند.۲۳
باید در نظر داشت که جامعۀ بهائی در این مسیر چشماندازی بلندمدت برای خود تعریف کرده است. بسیاری از جنبشهای اجتماعی و سیاسی امروزی اهداف مشخصی را دنبال میکنند که امید دارند ظرف چندین سال، یا شاید طی چند دهه، به آنها دست یابند. جامعۀ بهائی «جنبشی از نوعی متفاوت»²³ است که در چارچوب زمانی بسیار طولانیتری فعالیت میکند، چارچوبی که در مقیاس قرنها سنجیده میشود. حضرت بهاءالله به پیروان خود توصیه میفرمایند که: «هر روز را رازی است و هر سر را آوازی. درد امروز را درمانی و فردا را درمان دیگر. امروز را نگران باشید و سخن از امروز رانید.»²⁴ بااینحال، بهائیان نسبت به شرایط کنونی پیرامون خود بیتفاوت نیستند و تشویق میشوند تا متناسب با توانمندیهای در حال توسعۀ جامعۀ بهائی، از طریق اشکال گوناگون اقدام اجتماعی، در بهبود این شرایط نقشآفرینی کنند. آنها میکوشند این کار را به گونهای انجام دهند که بیجهت مانع تمرکز آنها بر تلاشهای عمیقتر و بلندمدتی نشود که در نهایت برای رسیدگی به علل ریشهای بیعدالتی اجتماعی لازم است. در این راستا، بازهٔ زمانیای که یک جنبش در آن فعالیت میکند، دلالتهای ضمنی مهمی بر ابزارهایی که اتخاذ میکند دارد. در بومشناسی گستردهتر تغییر اجتماعی، برخی جنبشها باید چشمانداز خود را بر اهداف بلندمدت متمرکز کنند و ابزارهایی را برگزینند که با آن افق زمانی سازگار باشد.
هر تلاشی برای انطباق رویکرد بهائی به تغییر اجتماعی با رویکردهای اتخاذشده توسط جنبشهای اجتماعی-سیاسیِ غالب، بدون بررسی نقش محوری تربیت و آموزش در بسیاری از این جنبشها، ناقص خواهد بود. در این راستا، ادبیاتی رو به گسترش دربارهٔ اقدام جمعی غیرخشونتآمیز، توجه فزایندهای را بر روش آموزش تغییر اجتماعی متمرکز ساخته است. بررسی اجمالی چند مورد از برجستهترین بینشهای برخاسته از این ادبیات میتواند در درک بهتر رویکرد جامعهٔ بهائی مؤثر باشد.
از نخستین جنبشهای عدالت اجتماعی که به طور صریح روشی آموزشی برای تغییر اجتماعی تدوین کرد، جنبش مدارس مردمی اسکاندیناوی بود که نخستین بار در نیمۀ قرن نوزدهم در دانمارک شکل گرفت. مدیران این مدارس مردمی به کرامت ذاتی کارگران فقیر و توانایی آنها برای نقشآفرین بودن در تحول اجتماعی اذعان داشتند. آنها برای آزادسازی این توانمندی درصدد ایجاد شبکهای از مدارس مردمی بودند که با نیازها و دغدغههای مردم عادی همسو باشند. این مدارس از روشهای مشارکتی و همکاریمحور برای بهرهبردن از خرد نهفته در بطن جوامع استفاده میکردند. توجه ویژهای به هر دو بُعد معنوی و فکری توانمندسازی، مشروعیتبخشی به فرهنگ عامه، ایجاد همبستگی اجتماعی و تقویت اقدام اجتماعی جمعی معطوف شده بود. تا اوایل قرن بیستم، شبکهای از مدارس مردمی در سراسر مناطق روستایی و شهرهای کوچک اسکاندیناوی، ابتدا در میان دهقانان و سپس در میان کارگران صنعتی، گسترش یافته بود. در سوئد، این جنبش به پیدایش «حلقههای مطالعه» انجامید، روش آموزشیِ مشارکتیای که در آن مردم عادی گرد هم میآمدند تا به مطالعه، تحلیل شرایط محلی خود، و طرحریزی برنامههایی برای اقدام اجتماعی بپردازند. عاملیت جمعیای که در مدارس مردمی و این حلقههای مطالعه در سراسر اسکاندیناوی پرورش یافت، نقش مهمی در جنبشهایی ایفا کرد که تا اواخر قرن بیستم، به پدید آمدن برخی از عادلانهترین جوامع جهان انجامیده بود.
در بخشهای دیگر جهان غرب، در دهههای پیش از رکود بزرگ، جنبشی گستردهتر را در راستای اشکال رهاییبخش آموزش مردمی میتوان مشاهده کرد. یکی از مراکز تأثیرگذار این جنبش، جنبش آنتیگونیش در استان ساحلی نوا اسکوشیا در کانادا بود. در بستر جوامع فقیر کشاورزی و ماهیگیری، گروهی از کشیشان و مربیان کاتولیک لیبرال فرآیندهایی را آغاز کردند که بر افزایش آگاهی انتقادی و آموزش متمرکز بود. این تلاشها بهطور خاص بر توسعۀ تعاونیهای اقتصادی، اتحادیههای اعتباری، طرحهای تأمین مالی خرد، و سایر اشکال خودتوانمندسازی جوامع روستایی متمرکز بود. جنبش آنتیگونیش، با الهام از مدارس مردمی و حلقههای مطالعاتی اسکاندیناوی، انجمنهای آموزشی کارگران بریتانیایی، و سایر جنبشهای آموزشی آن زمان، گروههای مطالعاتی تشکیل داد. شرکتکنندگان در خانهها گرد هم میآمدند تا نیروهای اجتماعی مولد فقر را تحلیل کنند، اشکال مشارکتی توانمندسازی محلی را بازشناسند و آنها را در قالب اقدام جمعی اجرا کنند. در دهههای بعد، جنبش آنتیگونیش در سراسر استانهای ساحلی کانادا گسترش یافت و سپس در سراسر آمریکای شمالی نفوذ کرد و در نهایت بازدیدکنندگانی را از سراسر جهان جذب کرد که برای آموختن از دستاوردهای آن آمده بودند.
تا اوایل قرن بیستم، مراکز آموزشی در ایالات متحده، مانند مدرسههای مردمی هایلندر در منطقۀ آپالاشیا، همراه با «مدارس شهروندی» و «مدارس آزادی» که در ادامهٔ آنها در سراسر جنوب ایالات متحده شکل گرفتند، نسلهایی از فعالان را با استفاده از نوعی روش آموزشی مشارکتی، اقدام-محور و متناسب با فرهنگ آموزش میدادند که هدفش رفع فقر روستایی، نژادپرستی و سایر اشکال بیعدالتی اجتماعی بود. تقریباً در همان دوره، جنبشهای آموزش مردمیای در سراسر آمریکای لاتین گسترش مییافتند که تا حدی از آثار تأثیرگذار پائولو فریره الهام گرفته بودند. این جنبشها بهطور همزمان در سایر نقاط جهان نیز در حال رشد و گسترش بودند و بر این درک استوار بودند که هدف آموزش مردمی، حمایت از جوامع به حاشیهراندهشده در تلاشهایشان برای تغییر روابط اجتماعی ناعادلانه است. این جنبشها بر این فرض استوار بودند که همهٔ جوامع ذخایری از بینشهای جمعی دارند که برآمده از تجربیات زیستهٔ آنها است. آموزش رهاییبخش باید مشارکت، گفتگو و تفکر انتقادی را به شیوههایی پرورش دهد که مردم را تشویق کند تا این بینشها را استخراج نمایند، نیروهایی که آنها را تحت ستم نگه میدارد مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند و رویکردهای خلاقانهای برای تغییر اجتماعی ایجاد کنند.
گرچه بررسی پیشین تنها به چند مورد از مستندترین جریانهای موجود در بستر بسیار پیچیدهٔ جنبشهای آموزش و تربیت رهاییبخش در سطح جهان میپردازد، این نمونهها جلوههای گوناگون یکی از برجستهترین مضامین روش آموزش تغییر اجتماعی را منعکس میکنند: تمرکز بر ارتقای آگاهی از طریق فرایندهای مشارکتی که به اقدام اجتماعی جمعی منجر میشود.
بااینحال، روش آموزش تغییر اجتماعی درونمایۀ مهم دیگری نیز دارد که باید به آن توجه شود و آن تربیت نقشآفرینانی است که بتوانند در چارچوبی مشترک، به اقدام اجتماعی منظم و هدفمند بپردازند. برای نمونه، گاندی مبارزات اجتماعیِ غیرخشونتآمیز را مشابه کارزارهای نظامی میدانست که نیازمند آموزش بودند. تمرکز آموزشهای او بر پرورش فضیلت، پایداری، پایبندی به حقیقت، خشونتپرهیزی منضبطانه و اشتیاق برای فداکاری در راه آرمانی عادلانه بود. این ایدهها سپس در بسیاری از مبارزات غیرخشونتآمیز برای عدالت اجتماعی، از جمله جنبش حقوق مدنی ایالات متحده، به کار گرفته شدند و توسعه یافتند.
انتشار جهانی روشهای ارتقای آگاهی و فنون آموزشی نشاندهندۀ برخی از شیوههایی است که جنبشهای اجتماعی در طول زمان از یکدیگر در زمینۀ روش آموزشی تغییر اجتماعی آموختهاند. در این راستا، گاندی تغییر اجتماعیِ غیرخشونتآمیز را بهمثابه علمی نوپا مجسم میکرد که بهتدریج در طول قرن بیستم و فراتر از آن تکامل خواهد یافت و مشارکتهای خود در این فرایند را «تجربههای من با راستی» توصیف میکرد.²⁵ بدین شکل، در طول قرن گذشته، جنبشهای اجتماعی بهطور فزایندهای نقش فعالتری در تولید، کاربرد و انتشار دانش در زمینۀ تغییر اجتماعی ایفا کردهاند. این روند هم در درون و هم در میان جنبشهای گوناگون در جریان بوده است و به پیدایش مجموعهای هر چه غنیتر از ادبیات دربارۀ یادگیری جنبشهای اجتماعی انجامیده است.²⁶
با این حال، تا به امروز، یادگیری نظاممند دربارۀ روش آموزش جنبشهای اجتماعی عمدتاً بر روش آموزش مقاومت اعتراضی متمرکز بوده است و توجه کمتری به روش آموزش برنامههای سازنده و تحولآفرین شده است. یکی از استثناهای روشنگر در این زمینه، تاریخچۀ اندیشه و عمل تعاونی در جامعۀ آفریقایی-آمریکایی به قلم جسیکا گوردون نمبهارد است.²⁷ در اوایل قرن بیستم، سیاهپوستان آمریکایی که تا حدی از جنبش آنتیگونیش (که خود نیز نمونهای از روش آموزش یک برنامۀ سازنده بود) الهام گرفته بودند، حلقههای مطالعاتیای تشکیل دادند تا گسترش تعاونیهای اقتصادی را بهعنوان ابزاری برای غلبه بر بهحاشیهراندگی اقتصادی در سراسر ایالات متحده ساماندهی کنند. چنانکه نمبهارد نشان میدهد، تقریباً تمام تعاونیهای اقتصادی سیاهپوستان در این دوره کار خود را با یک حلقۀ مطالعاتی آغاز کردند. از طریق این روش آموزشی غیرمتمرکز، مشارکتی و متقابلا توانمندساز، آگاهی دربارۀ اهمیت بنگاههای تعاونی افزایش یافت، درک عمیقتری از اصول و فلسفۀ این بنگاهها حاصل شد و مهارتهای عملی لازم برای سازماندهی و ادارۀ آنها پرورش پیدا کرد. همچنین روابط، اعتماد متقابل و همبستگی مورد نیاز بنگاههای تعاونی در همان حلقههای مطالعاتی پرورش یافتند.
کار نمبهارد نقش محوریِ روش آموزشی را در جنبشهای سازنده برای تغییر اجتماعی در کانون توجه قرار میدهد و دعوتی است به پیشبرد هرچه بیشتر این حوزۀ مهم یادگیری. در این زمینه، جامعۀ بهائی میتواند مشارکت قابلتوجهی داشته باشد. از زمان درگذشت حضرت عبدالبهاء، که سرآغاز عصر تکوین آیین بهائی بود، حضرت شوقی افندی و بیتالعدل اعظم بهطور پیوسته جامعۀ بهائی را با اتخاذ رویکردی مبتنی بر یادگیری هدایت کردهاند؛ رویکردی که بهطور مداوم از تجربیات کسبشده دانش جدید استخراج میکند.²⁸ در آغاز قرن بیستویکم، فرهنگ آگاهانه و نظاممندی از یادگیری، بهعنوان عنصر محوری چارچوبِ عملِ در حال تکامل، در سراسر جامعۀ جهانی بهائی در حال ریشه دواندن بود. گرچه در منابع دیگر به تفصیل دربارۀ این فرهنگ یادگیری نوشته شده است،²⁹ اشاره به برخی از ویژگیهای برجستۀ آن میتواند به روشنتر شدن گفتوگوی کنونی کمک کند.
فرهنگ یادگیری در جامعۀ بهائی زمینهساز شکلگیری شبکهای از مؤسسات آموزشی شد که از دهۀ ۱۹۹۰ پدیدار شدند و در عین حال، از سوی همین مؤسسات تقویت میشود. بهطور خلاصه، با تبدیل یادگیری سیستماتیک به یکی از نقاط تمرکز اصلی جامعهٔ بهائی، ضروری بود که نظامی برای تسهیل تولید، کاربرد و انتشار دانش درون جامعه شکل بگیرد. مؤسسات آموزشی بهعنوان ارکان کلیدی این نظام پدیدار شدند.
مؤسسات آموزشی جامعۀ بهائی بر مبانی و اصول متعددی استوار هستند. از جمله این اصول میتوان به موارد زیر اشاره کرد: حرکت یک جمعیت در مسیر توسعۀ اجتماعی و معنوی فرایندی ارگانیک است که با تحول قلوب و اذهان آغاز میشود. این فرایند باید بهسرعت در تحول ساختارها و روابط اجتماعی آشکار شود. رویکردهای سیستماتیک به آموزش و توانمندسازی برای حمایت از این روند ضروری هستند. مفهوم «مسیر خدمت» روشی ارزشمند برای سازماندهی این روندها ارائه میدهد. افراد گوناگون در یک جمعیت، با سرعتهای متفاوتی در مسیرهای خدمت گام برمیدارند. پیشرفت یک جمعیت باید توسط نیروهای وحدتبخش و سازندهای که از درون خود جمعیت سرچشمه میگیرند، پیش برده شود. فرایندهای مستمرِ مطالعه، عمل، تأمل و مشورت که به روی همگان باز هستند، فرایندهایی مشارکتی، هماهنگ، سیستماتیک و عاری از خودمحوری، برای تولید دانش در همۀ این زمینهها ضرورت دارند.
بر اساس این مبانی و اصول، مؤسسات آموزشی بهائی روزبهروز توانایی خود را در پرورش گروههای فزایندهای از نقشآفرینان برای پیشبرد فرایندهای اجتماعسازی این آیین ثابت میکنند. اکنون بیش از سیصد مؤسسۀ آموزشی ملی و منطقهای از این نوع در سراسر جهان تأسیس شدهاند که از طریق رویکردی غیرمتمرکز و سازگار با فرهنگهای گوناگون، دهها هزار جامعۀ محلی و میلیونها نفر شرکتکننده را دربرمیگیرند. هر یک از این مؤسسات آموزشی، متناسب با توانمندیهای روبهرشد خود، بهطور همزمان در یک فرایند یادگیری سیستماتیک جهانی سهیم بوده و از آن بهره میبرد.
تمامی این مؤسسات آموزشی، ابتکارات خلاقانۀ مردمی را در یک چارچوب مشترک برای خدمت پرورش میدهند. در ادبیات مربوط به تغییر اجتماعیِ غیرخشونتآمیز، به فرایندهای آموزشی از این دست اصطلاحاً «بارگذاری اولیه» گفته میشود، زیرا در همان آغاز، «دیانایِ» چارچوب یک جنبش را به شکلی منتقل میکنند که نقشآفرینان گوناگون بتوانند آن را متناسب با شرایط محلی سازگار کنند و در عین حال وحدت، انسجام و یکپارچگیِ آن چارچوب را در سراسر جنبش حفظ نمایند.³⁰ بدیهی است که «دیانایِ» مؤسسات آموزشی بهائی با برنامههای آموزشیِ مرتبط با نقشآفرینان در اقدام اجتماعیِ ستیزهجویانه متفاوت است. یکی از تفاوتهای اصلی، تمرکز این مؤسسات بر مطالعۀ آثار نازله از قلم حضرت بهاءالله و درک دلالتهای ضمنی آن برای تحول فردی و جمعی است.
رای بهائیان و شمار فزایندهای از افراد همفکر که در این مؤسسات آموزشی شرکت میکنند، مطالعۀ کلام الهی انگیزۀ اصلی و اصول راهنمای لازم برای اقدام جمعی را فراهم میکند. یکی از جلوههای این اقدام، برگزاری جلسات دعایی است که افراد را فارغ از تمام تفاوتهایشان گرد هم میآورد، تعهدات فداکارانه را در راستای بهبود جهان تقویت و پایدار میسازد و فضایی برای گفتگوهای معنادار دربارۀ نیازهای مبرم عصر حاضر و راههای پاسخگویی به آنها فراهم میسازد. شکل دیگری از این اقدام، برگزاری کلاسهای آموزش کودکان است که در دوران شکلگیری شخصیت کودک، بنیانهای اخلاقی و فکری لازم برای زیستی متعهد به تحول اجتماعی را پایهریزی میکند. نمونۀ دیگری از این اقدام، توانافزایی گروههای نوجوانان در قالب برنامهای برای توانمندسازی معنوی و فکری است؛ گروههایی از همسالان که در یکی دیگر از دورههای حساس شکلگیری شخصیت، میآموزند چگونه واقعیت اجتماعی خود را در پرتو درک نوظهور خود از عدالت تحلیل کنند، چگونه نخستین پروژههای خود را در زمینۀ اقدام اجتماعی سازماندهی کنند، و از این طریق، توانمندیهای در حال شکوفایی خود را برای تبدیل شدن به نقشآفرینان تغییر پرورش دهند. همچنین، برگزاری حلقههای مطالعه برای جوانان و بزرگسالان، شکل دیگری از اقدام است که هدفش آموزش شرکتکنندگان برای پیشبرد طیفی از فرایندهای اجتماعسازی است، از ابتکارات جامعهسازی محلی که در بالا به آن اشاره شد، تا شکلهای گوناگون اقدام اجتماعی که به مسائل گستردهتر اجتماع میپردازند و همچنین مشارکت در گفتمانهای اجتماعی رایج پیرامون بهبود وضعیت نوع بشر.
در تمام این عرصههای فعالیت، مؤسسات آموزشی میکوشند زمینهساز ظهور جلوههایی از هنرهای مردمی شوند که قلوب را بیدار میکنند، بینش و درک را الهام میبخشند، و مردم را به اقدام ترغیب میکنند. در نهایت، مؤسسات آموزشی همچنین صفات، مهارتها و دانش لازم برای ایجاد و اصلاح و مشارکت در ساختارهای بهکلی نوین حکمروایی دموکراتیک را که پیشتر در این مقاله به آنها اشاره شد، پرورش میدهند، ساختارهایی که قادر هستند عاملیت سازندۀ یک جامعۀ همواره در حال گسترش در سطوح محلی، ملی و جهانی را هدایت کنند. این نهادسازی را میتوان هم بهمنزلۀ آزمایشگاهی برای یادگیری دربارۀ الزامات حکمروایی عادلانه و هم الگویی در حال تکامل تلقی کرد که دغدغهمندانِ حکمروایی عادلانه میتوانند از آن بینشهای نوینی به دست آورند.
دعوت به یادگیری جمعی و گفتگو
همانگونه که در سراسر این مقاله تأکید شده است، امر حضرت بهاءالله صرفاً یک جنبش اجتماعی یا سیاسی نیست. دیانت بهائی، یک دین جهانی است که پیروان آن نمایندۀ طیفی گسترده و روبهرشدی از نوع بشر هستند که بر بکارگیری اصول معنوی در بنای تمدنی نوین و شایستۀ دوران بلوغ جمعیِ نوع بشر تمرکز دارند. بااینحال، از بسیاری جهات، جامعۀ بهائی را همچنین میتوان بهعنوان یک جنبش جهانی در نظر گرفت که بر تغییر اجتماعی بنیادین تمرکز دارد؛ بنیادین، در معنای اصیل این واژه یعنی رسیدگی به علل ریشهای بیعدالتهای متعددی که نوع بشر با آنها روبهرو است.
جامعۀ بهائی، با بیش از یک قرن و نیم تجربه، سهم ارزندهای برای ارائه در گفتوگوی جهانیِ در حال تکامل در راستای تحقق عدالت اجتماعی دارد. اما این جامعه همچنین چیزهای زیادی برای آموختن دارد. همانگونه که بحث پیشین نشان میدهد، فلسفه و عملِ در حال تکاملِ تغییر اجتماعیِ غیرخشونتآمیز میتواند بینشهای تازهای دربارۀ ماهیت منحصربهفرد اقدام جمعیِ بهائی ارائه دهد و چشماندازی دربارۀ چگونگی ارتباط رویکرد بهائی با سایر رویکردها یا جایگاه آن در زیستبوم گستردهتر تغییر اجتماعی فراهم سازد. علاوه بر این، جامعۀ بهائی بهعنوان جامعهای که خود را وقف تولید، کاربرد و انتشار دانش دربارۀ تحول اجتماعی کرده است، در خلأ یاد نمیگیرد. بهائیان در کنار دیگر اعضای اجتماع و در گفتوگو با آنان میآموزند. همچنین، بهائیان تشویق میشوند تا به مطالعه و کسب بینش از هر حوزۀ علمی مرتبط بپردازند. چالش پیشِ روی بهائیان این است که بیاموزند چگونه میتوان این کار را به شیوههایی انجام داد که با چارچوب مفهومیِ در حال تکاملی که راهنمای فعالیتهای جامعۀ بهائی است، هماهنگ باشد.
همانطور که بهائیان در این مسیر یادگیری پیشرفت میکنند، توانایی آنها برای تبیین رویکرد بهائی به عدالت اجتماعی در گفتوگو با فعالان سایر جنبشها به تدریج افزایش مییابد. این گفتوگوها میتواند زمینهساز درک متقابل، تسهیلکنندۀ فرایندهای یادگیری دوسویه، و زمینهساز بهرهگیری از همافزایی میان تلاشهای گوناگون شود. هدف این مقاله دعوت از همۀ کسانی است که در این مسیر و مسیرهای مشابه گام برمیدارند، تا در این گفتمانِ در حال گسترش دربارۀ اهداف عدالت اجتماعی و راههای رسیدن به آن سهیم شوند.
منابع و ارجاعات:
۱.حضرت بهاءالله، الواح مبارکه حضرت بهاءالله، www.bahai.org/r/961412317
۲. حضرت بهاءالله، رسالۀ ابنالذئب، www.bahai.org/r/463236506
۳. حضرت بهاءالله، ندای ربالجنود، www.bahai.org/r/660153975
۴. بیت العدل اعظم، پیامی خطاب به یک فرد، ۲۷ نوامبر ۲۰۰۱.
۵. از این رو، در متون بهائی آمده است:«ما نمیتوانیم قلب انسان را از محیط اطرافمان جدا سازیم و بگوییم وقتی که یکی از این دو اصلاح شود، همهچیز بهبو خواهد یافت. انسان جزء لاینفک دنیاست و با آن ارتباطی ارگانیک دارد. حیات باطنی او به محیط اطرافش شکل میدهد و خودش نیز عمیقاً تحت تأثیر محیط قرار میگیرد. هر یک بر دیگری تأثیر میگذارد و هر تغییر پایداری در حیات بشری، نتیجۀ این واکنش متقابل است.» از جانب شوقی افندی، نامهای خطاب به یکی از احبا، ۱۷ فوریه ۱۹۳۳.
۶. برای نمونه، رجوع کنید به چارلز تیلی، کنشهای اعتراضی (کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۰۸).
۷. اریکا چنووث و ماریا استفان، چرا مقاومت مدنی کارآمد است: منطق راهبردی کشمکش غیرخشونتآمیز (نیویورک: انتشارات دانشگاه کلمبیا، ۲۰۱۱).
۸. مفهوم بهائیِ «اجتماعسازی» در پیامِ ۳۰ دسامبر ۲۰۲۱ِ بیتالعدل اعظم خطاب به کنفرانس هیئتهای مشاورین قارهای، توضیح داده شده است.
۹. مهاتما گاندی، برنامۀ سازنده: معنای آن و جایگاهش (احمدآباد، هند: انتشارات ناواجیوان، ۱۹۴۵).
۱۰. میگویند: «وسایل در نهایت، فقط وسایل هستند». من میگویم: «وسایل در نهایت، همهچیز هستند. وسایل، اهداف را شکل خواهند بخشید… میان وسایل و اهداف هیچ مرزی وجود ندارد.… نحوۀ تحقق هدف، کاملاً متناسب با کیفیت و چگونگی وسایل دستیابی به آن اهداف است.» مهاتما گاندی، ‹خطاب به ملت، ۱۷ ژوئیه ۱۹۲۴›، در مجموعۀ آثار مهاتما گاندی (دهلی نو: بنیاد گاندیسرو، ۱۹۹۹)، جلد ۲۸، ص ۳۱۰. همچنین، بیتالعدل اعظم در پیام ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ خطاب به بهائیان ایران میفرمایند: « بهائیان برای انتخاب میادین مشارکت خود موظّفند که این اصل مندمج در تعالیم بهائی را نیز مدّ نظر داشته باشند که وسیله باید با هدف توافق و تطابق داشته باشد و نمیتوان از راههای ناشایست به اهداف متعالی دست یافت. به خصوص ممکن نیست بتوان وحدتی پایدار را از طریق مجهوداتی بنیان نهاد که اختلاف را ترویج میدهد و یا مبتنی بر این باور است که تعاملات بشری کلّاً و ذاتاً بر شالودۀ تضادِّ منافع استوار میباشد. »
۱۱. برای بحثی دربارۀ مفهوم پیشپیکربندی در نظریههای تغییر اجتماعی، رجوع کنید به کارل باگز، «فرایند انقلابی، استراتژی سیاسی، و معضل قدرت»، نظریه و اجتماع، شماره ۴، جلد ۳ (۱۹۷۷). ارتباط این مفهوم با برنامههای سازندۀ گاندی در مقالۀ کارونا مانتنا، «گاندی و مسئلۀ وسایل و اهداف در سیاست»، مقالات دورهای مدرسۀ علوم اجتماعی، شماره ۴۶ (پرینستون، نیوجرسی: مؤسسۀ مطالعات پیشرفته، ۲۰۱۲) مورد بررسی قرار گرفته است.
۱۲. گاندی بیان داشت: «اعتراض عمومی/آشوب بیرونی نمیتواند در جایگاه نخست قرار گیرد. این امر از اهمیت فرعی برخوردار است و موفقیت آن کاملاً به موفقیت آن چیزی که درونی است، یعنی کار سازنده، بستگی دارد.» مهاتما گاندی، «یادداشتهای من» (۳۰ آگوست ۱۹۲۵)، در مجموعۀ آثار مهاتما گاندی (دهلی نو: انتشارات دولتی هند، ۱۹۹۹، ۹۸ جلد)، ص ۳۶۲-۳۶۳. گاندی در ادامه، اعتراضات اجتماعی را صرفاً بهعنوان کمکی برای تلاشهای سازنده در نظر گرفت (۱۹۴۵: iii). او همچنین استدلال کرد که «نافرمانی مدنی لزوماً ضروری نیست… اگر همکاری کل ملت در برنامهٔ سازنده تأمین شود» (۱۹۴۵: ۲۱).
۱۳. علاقۀ مجدد به این بخش از اندیشۀ گاندی و ارتباط آن با تغییر اجتماعی معاصر را میتوان در آثار زیر مشاهده کرد: مانتنا، «گاندی و مسئلۀ وسایل و اهداف در سیاست»؛ مایکن یول سورنسن، «مقاومت سازنده: مفهومسازی و ترسیم حوزۀ آن»، نشریۀ مطالعات مقاومت، شماره ۲ (۲۰۱۶)؛ شان شابوت و استلان وینتاگن، «استعمارزدایی از مقاومت مدنی»، نشریۀ Mobilization: فصلنامۀ بینالمللی، شماره ۲۰، جلد ۴ (۲۰۱۵).
۱۴. روشن دانش و لکس موستا، «تأملاتی بر رویکردهای بهائی به تغییر اجتماعی»، در ابعاد حقوق بهائی، به ویراستاری روشن دانش (ویلمت، ایلینوی: انتشارات بهائی، ۲۰۱۹).
۱۵. برای بحثی دربارۀ این موضوع، رجوع کنید به مایکل کارلبرگ، ساختن واقعیت اجتماعی: کاوشی در مبانی هنجاری تغییر اجتماعی (اتاوا: انجمن مطالعات بهائی، ۲۰۲۰).
۱۶. برای بررسی عمیقتر این موضوع، رجوع کنید به مایکل کارلبرگ، «مقاومت سازنده: پاسخ بهائیان به سرکوب»، صلح و تغییر، شماره ۳۵، جلد ۲ (۲۰۱۰)، ص ۲۲۲-۲۵۷.
۱۷. برای بحثی مفصل دربارۀ سیستم انتخاباتی بهائی در مقایسه با مدلهای انتخاباتی در دموکراسیهای لیبرال غربی، رجوع کنید به مایکل کارلبرگ، «دموکراسی لیبرال غربی؛ نظم نوین جهانی؟»، در عالم بهائی: ۲۰۰۵-۲۰۰۶ (۲۰۰۷).
۱۸. مؤسسۀ سازمان ملل متحد برای نامیبیا، نظامهای انتخاباتی تطبیقی و پیامدهای سیاسی: گزینههایی برای نامیبیا (لوساکا، زامبیا: سازمان ملل متحد، ۱۹۸۹).
۱۹. مرکز جهانی بهائی، بخش آمار، ۲۰۲۱.
۲۰. مفهوم «استقامت سازنده» در پیامهای متعددی از بیتالعدل اعظم توضیح داده شده است. برای نمونه رجوع کنید به: خطاب به دانشجویان بهائی محروم از تحصیلات عالی در ایران، مورخ ۹ سپتامبر ۲۰۰۷؛ خطاب به مؤمنین ساکن در مهد امرالله، مورخ ۵ مارس ۲۰۰۹؛ خطاب به بهائیان ایران، مورخ ۲۳ ژوئن ۲۰۰۹؛ خطاب به مؤمنین ساکن در مهد امرالله، مورخ ۲۱ مارس ۲۰۱۰؛ خطاب به مؤمنین ساکن در مهد امرالله، مورخ ۲۱ مارس ۲۰۱۱؛ خطاب به مؤمنین ساکن در مهد امرالله، مورخ ۱۴ مه ۲۰۱۱؛ خطاب به مؤمنین باوفای حضرت بهاءالله در سرزمین مقدس ایران، مورخ ۱ مارس ۲۰۱۲؛ خطاب به بهائیان ایران، مورخ ۲ مارس ۲۰۱۳؛ خطاب به پیروان حضرت بهاءالله در ایران، مورخ ۲۷ اوت ۲۰۱۳؛ خطاب به بهائیان جهان، پیام رضوان ۲۰۱۵؛ خطاب به یکی از احبا در ایالات متحده، مورخ ۴ فوریه ۲۰۱۸.
۲۱. بیتالعدل اعظم، پیامی خطاب به بهائیان ایران، مورخ ۲۳ ژوئن ۲۰۰۹. قابل مشاهده در: www.bahai.org/r/283815649
۲۲. برای شرحی گستردهتر دربارۀ این موضوع، رجوع کنید به مایکل کارلبرگ، فراسوی فرهنگ رقابت: از تقابل به همبستگی در عصر وابستگی متقابل (آکسفورد: انتشارات جورج رونالد، ۲۰۰۴).
۲۳. حضرت عبدالبهاء، ترویج صلح جهانی،
www.bahai.org/r/804094876
۲۴. حضرت بهاءالله، منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله،
www.bahai.org/r/096510150
۲۵. مهاتما گاندی، داستان تجربههای من با راستی (واشنگتن دیسی: انتشارات پابلیک افرز ۱۹۴۸).
۲۶.برای نمونه، رجوع کنید به: ماریا ایزابل کاساس-کورتس، میکال اوسترویل، و دانا پاول، «مرزهای مبهم: به رسمیت شناختن دانش-کنشها در مطالعۀ جنبشهای اجتماعی»، فصلنامۀ انسانشناسی، جلد ۸، شماره ۱ (۲۰۰۸)، ص ۱۷-۵۸؛ لارنس کاکس، «جنبشهای دانش ساز: موجی نوین از الهام برای جامعهشناسی؟»، جامعهشناسی، جلد ۴۸، شماره ۵ (۲۰۱۴)، ص ۹۵۴-۹۷۱. همچنین، مجلات بازتابهایی دربارهٔ انقلاب و رابط: نشریهای برای و دربارۀ جنبشهای اجتماعی که بهطور مستقیم از یادگیری جنبشهای اجتماعی حمایت میکنند. شان شابوت، ریشههای فراملی جنبش حقوق مدنی: کاوشهای آفریقایی-آمریکایی در الگوی گاندیایی (نیویورک: انتشارات لکسینگتون، ۲۰۱۲).
۲۷. جسیکا گوردون نمبهارد، شهامت جمعی: تاریخچۀ اندیشه و عمل تعاونی در جامعۀ آفریقایی-آمریکایی (یونیورسیتی پارک، پنسیلوانیا: انتشارات دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا، ۲۰۱۴).
۲۸. برای مروری بر این فرایند، رجوع کنید به پاول لمپل، وحی الهی و واقعیت اجتماعی (وست پالم بیچ، فلوریدا: انتشارات پالابرا، ۲۰۰۹).
۲۹. برای اطلاعات بیشتر، رجوع کنید به مایکل کارلبرگ و تاد اسمیت، «فرهنگ یادگیری» در عالم بهائی، بهکوشش رابرت استاکمن (نیویورک: راتلج، ۲۰۲۲).
۳۰. برای بحث دربارهی این مفهوم، رجوع کنید به: مارک انگلر و پل انگلر، این یک قیام است: چگونه شورش غیرخشونتآمیز قرن بیست و یکم را شکل میدهد (نیویورک: انتشارات نیشن بوکس، ۲۰۱۷).