همکاری و بازتعریف قدرت

نویسنده: طرفه اکبری

وضعیت فعلی ایران علاوه بر بحران‌های سیاسی و اقتصادی با بحران مهم دیگری نیز مواجه است و آن فرسایش پیوندهای اجتماعی و کاهش ظرفیت جامعه برای اقدام جمعی است. وقتی بی‌ثباتی طولانی می‌شود، جامعه فقط با کمبود منابع مواجه نیست بلکه با کمبود اعتماد، افق مشترک و زبان مشترک نیز روبه‌رو می‌گردد. چنین شرایطی می‌تواند منجر به آن شود که گروه‌های مختلف اجتماعی به‌ جای آنکه خود را اجزای یک کل به ‌هم‌ پیوسته ببینند، بیشتر در قالب جزایری جدا از هم تعریف کنند که هر گروه رنج خود، حافظه خود و خواسته‌های خود را اولویت می داند. نتیجه این وضعیت، نه فقط انفعال و پراکندگی، بلکه ناتوانی در تبدیل رنج مشترک به اقدام موثر و پایدار مشترک است.

در چنین بستری ، نیاز به نیرو و قدرتی است که بتواند این پراکندگی را به سمت اقدام مشترک هدایت کند. اما آیا برداشت متداولی که از مفهوم قدرت وجود دارد در این مسیر کمک‌کننده خواهد بود؟ در بسیاری از روایت‌های رایج، تعریف قدرت محدود به غلبه، حذف، تخریب، تصرف فضا، یا تحمیل اراده است. اما جوامعی که دچار بحران‌های انباشته‌ هستند به قدرت‌هایی از جنس دیگر نیاز دارند. بنابراین لازم است که مفهوم قدرت را از نو بازتعریف کنیم. قدرت واقعی در اینجا نه در بلندتر سخن گفتن، بلکه در توان ایجاد پیوند، سازمان دادن به همکاری، کاهش بی‌اعتمادی و ساختن امکان گفت‌وگو میان گروه‌های مختلف ست. جامعه‌ای که نتواند این شکل از قدرت را تولید کند، حتی اگر لحظه‌هایی تعیین کننده را تجربه کند، لزوما به تحول پایدار نزدیک نمی‌شود.

به همین دلیل همکاری میان گروه‌های مختلف اجتماعی یک توصیه اخلاقی نیست بلکه یک ضرورت ساختاری است. هیچ قشر، نسل ، طبقه، یا جریان فکری به ‌تنهایی نمی‌تواند بار عبور از وضعیت بحرانی را به دوش بکشد. هر بخش از جامعه بخشی از واقعیت را می ‌بیند، بخشی از زخم را تجربه می‌کند، و بخشی از ظرفیت تغییر را با خود حمل می‌کند و دقیقا به همین دلیل است که آینده نه از مسیر تک‌صدایی، بلکه از مسیر همراهی آگاهانه میان صداهای متفاوت ساخته می‌شود. مسئله اصلی این است که چگونه می‌توان میان تجربه‌های پراکنده و متنوع، افق مشترک و وحدت ایجاد کرد.

البته مهم است که وحدت هم با یکسان‌سازی اشتباه گرفته نشود. جامعه سالم جامعه‌ای نیست که در آن تفاوت‌ها حذف شده باشند؛ بلکه جامعه‌ای است که در آن تفاوت‌ها دارایی‌ای ارزشمند دیده شوند و به منبع یادگیری، همراهی و تکمیل یکدیگر تبدیل شوند. درست مثل یک پیکر زنده که اجزای آن شبیه هم نیستند اما در خدمت بقای یک کل عمل می‌کنند، جامعه نیز برای آنکه از فرسایش بیرون آید باید تنوع را نه تهدید، بلکه شرط اقدام جمعی بداند. هر جا تفاوت به دشمنی تعبیر شود، انرژی اجتماعی صرف کشمکش‌های بیهوده می‌شود اما هر جا تفاوت وارد فرایند گفت‌وگو و همکاری شود، امکان تولید، افزایش و تقویت سرمایه اجتماعی به‌ وجود می‌آید.

اینجاست که قدرت همکاری معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. قدرت همکاری یعنی توان تمرکز بر سر مسئله‌های مشترک، بدون انکار تفاوت‌ها؛ یعنی توان مشورت، بدون فرورفتن در منطق حذف؛ یعنی توان ساختن، حتی در مقیاس‌های کوچک، وقتی چشم‌اندازهای بزرگ هنوز دور از دسترس‌اند. در جامعه‌ای که فرسودگی جمعی بالاست، همین کنش‌های کوچک مبتنی بر اعتماد، شنیدن، یادگیری متقابل و مسئولیت‌پذیری، می‌توانند زیرساخت یک تحول بزرگ‌تر شوند؛ اگر چه این واقعیت که تصمیمات کلان و از بالا اهمیت بسیار دارند، قابل انکار نیست.

این بازتعریف یک مسئله مهم و حیاتی در وضعیت فعلی ایران است. عبور از تصور قدرت به‌عنوان ابزار سلطه، به فهم قدرت به‌عنوان ظرفیت اقدام جمعی یا ایجاد فرصت مشارکت همگانی. اگر این بازتعریف در سطح اندیشه و عمل رخ ندهد، خطر تغییر شکل بحران و بازتولید آن همواره وجود دارد. اما اگر گروه‌های مختلف بتوانند، با وجود همه زخم‌ها و اختلاف‌ها، بر محور مسئولیت مشترک برای آینده به هم نزدیک شوند، آن ‌گاه جامعه از واکنش‌های پراکنده به سوی بلوغ اجتماعی حرکت خواهد کرد. آینده پایدار نه محصول پیروزی یک گروه بر گروه دیگر، بلکه نتیجه یادگیری همکاری در دل تفاوت‌هاست.